shifty behavior
رفتار مشکوک
look shifty
مشکوک به نظر رسیدن
shifty eyes
چشمهای مشکوک
too shifty to be trusted
خیلی زیرک برای اعتماد کردن
he had a shifty look about him.
او نگاهی فریبکارانه داشت.
I didn’t trust his shifty expression.
من به زبان حال فریبکارانهاش اعتماد نکردم.
it was a close race in a shifty wind on smooth water.
دریا در آبهای آرام با وزش باد متغیر، مسابقه بسیار نزدیکی بود.
If you do, return Shifty Doppelganger to play.
اگر اینطور باشد، Shifty Doppelganger را برای بازی برگردانید.
shifty behavior
رفتار مشکوک
look shifty
مشکوک به نظر رسیدن
shifty eyes
چشمهای مشکوک
too shifty to be trusted
خیلی زیرک برای اعتماد کردن
he had a shifty look about him.
او نگاهی فریبکارانه داشت.
I didn’t trust his shifty expression.
من به زبان حال فریبکارانهاش اعتماد نکردم.
it was a close race in a shifty wind on smooth water.
دریا در آبهای آرام با وزش باد متغیر، مسابقه بسیار نزدیکی بود.
If you do, return Shifty Doppelganger to play.
اگر اینطور باشد، Shifty Doppelganger را برای بازی برگردانید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید