shimmied away
دور شد
shimmied up
بالا رفت
shimmied down
پایین رفت
shimmied past
از کنار عبور کرد
shimmied in
وارد شد
shimmied out
خارج شد
shimmied over
روی آن رفت
shimmied around
دور آن چرخید
shimmied along
همراه با آن رفت
shimmied together
با هم رقصید
she shimmied her way through the crowded dance floor.
او با حرکات موزون از میان جمعیت در حال رقص حرکت کرد.
the cat shimmied up the tree to escape the dog.
گربه برای فرار از سگ به درخت بالا رفت.
he shimmied into his jacket before heading out.
او قبل از بیرون رفتن، کت خود را پوشید.
they shimmied along the narrow ledge with great skill.
آنها با مهارت فراوان در امتداد لبه باریک حرکت کردند.
the dancer shimmied to the rhythm of the music.
رقاص با ریتم موسیقی تکان خورد.
she shimmied down the slide with a big smile.
او با لبخندی بزرگ از سرسره پایین آمد.
he shimmied past the obstacles on the course.
او از موانع مسیر عبور کرد.
the little girl shimmied in excitement when she saw the puppy.
وقتی دختربچه توله سگ را دید، از هیجان تکان خورد.
she shimmied her hips to attract attention.
او برای جلب توجه، به رقص درآورد.
he shimmied up to the bar to order a drink.
او برای سفارش نوشیدنی به بار رفت.
shimmied away
دور شد
shimmied up
بالا رفت
shimmied down
پایین رفت
shimmied past
از کنار عبور کرد
shimmied in
وارد شد
shimmied out
خارج شد
shimmied over
روی آن رفت
shimmied around
دور آن چرخید
shimmied along
همراه با آن رفت
shimmied together
با هم رقصید
she shimmied her way through the crowded dance floor.
او با حرکات موزون از میان جمعیت در حال رقص حرکت کرد.
the cat shimmied up the tree to escape the dog.
گربه برای فرار از سگ به درخت بالا رفت.
he shimmied into his jacket before heading out.
او قبل از بیرون رفتن، کت خود را پوشید.
they shimmied along the narrow ledge with great skill.
آنها با مهارت فراوان در امتداد لبه باریک حرکت کردند.
the dancer shimmied to the rhythm of the music.
رقاص با ریتم موسیقی تکان خورد.
she shimmied down the slide with a big smile.
او با لبخندی بزرگ از سرسره پایین آمد.
he shimmied past the obstacles on the course.
او از موانع مسیر عبور کرد.
the little girl shimmied in excitement when she saw the puppy.
وقتی دختربچه توله سگ را دید، از هیجان تکان خورد.
she shimmied her hips to attract attention.
او برای جلب توجه، به رقص درآورد.
he shimmied up to the bar to order a drink.
او برای سفارش نوشیدنی به بار رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید