wiggled

[ایالات متحده]/ˈwɪɡ.əld/
[بریتانیا]/ˈwɪɡ.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (به سرعت به بالا و پایین یا به طرفین حرکت کردن)

عبارات و ترکیب‌ها

wiggled my toes

انگشتان پایم را تکان دادم

wiggled with joy

با خوشحالی تکان دادم

wiggled around

اینجا و آنجا تکان دادم

wiggled his hips

سنکش را تکان داد

wiggled her fingers

انگشتانش را تکان داد

wiggled the toy

اسباب‌بازی را تکان داد

wiggled like jelly

مثل ژله تکان داد

wiggled in delight

با لذت تکان داد

wiggled his nose

بینی‌اش را تکان داد

wiggled the blanket

پتو را تکان داد

جملات نمونه

the puppy wiggled with excitement when it saw its owner.

وقتی صاحبش را دید، توله سگ با هیجان تکان خورد.

she wiggled her toes in the warm sand.

او در شن‌های گرم انگشتان پا را تکان داد.

the child wiggled in his seat, unable to sit still.

کودک در صندلی‌اش تکان می‌خورد، نمی‌توانست بی‌حرکت بنشیند.

he wiggled his fingers to get her attention.

او برای جلب توجه‌اش انگشتانش را تکان داد.

the worm wiggled through the soil.

کرم در خاک تکان خورد.

she wiggled her hips while dancing.

او در حالی که می‌رقصید، باسنش را تکان داد.

he wiggled the remote control to change the channel.

او برای تغییر کانال، ریموت کنترل را تکان داد.

the cat wiggled its tail playfully.

گربه به طور بازیگانه دم خود را تکان داد.

she wiggled her way through the crowd.

او از میان جمعیت راه خود را باز کرد.

the dancer wiggled to the rhythm of the music.

رقصنده با ریتم موسیقی تکان می‌خورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید