shimmying

[ایالات متحده]/ˈʃɪmiɪŋ/
[بریتانیا]/ˈʃɪmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری shimmy، به معنای لرزیدن یا ارتعاش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

shimmying dance

رقص رقص

shimmying down

به سمت پایین رقص

shimmying hips

رقص باسن

shimmying along

همراه با رقص

shimmying style

سبک رقص

shimmying motion

حرکت رقص

shimmying girl

دختر رقصنده

shimmying body

رقص بدن

shimmying feet

رقص پا

shimmying routine

برنامه رقص

جملات نمونه

the dancers were shimmying across the stage with excitement.

رقص‌گران با هیجان در حال رقصکنی روی صحنه بودند.

she started shimmying to the rhythm of the music.

او با ریتم موسیقی شروع به رقصکنی کرد.

the children were shimmying down the slide at the playground.

کودکان در حال رقصکنی از سرسره در زمین بازی بودند.

he couldn't help but start shimmying when he heard his favorite song.

وقتی آهنگ مورد علاقه اش را شنید، نتوانست جلوی رقصکنی کردن خود را بگیرد.

they were shimmying together at the party, having a great time.

آنها در حال رقصکنی با هم در مهمانی بودند و اوقات خوبی داشتند.

the cat was shimmying through the narrow space between the furniture.

گربه در حال رقصکنی در فضای باریک بین مبلمان بود.

she showed off her shimmying skills during the dance competition.

او مهارت‌های رقصکنی خود را در مسابقه رقص به نمایش گذاشت.

the performers began shimmying as the lights dimmed.

همزمان با کم شدن نور، هنرمندان شروع به رقصکنی کردند.

he was shimmying his way through the crowded market.

او در حال رقصکنی در بازار شلوغ بود.

the kids were shimmying in their seats, eager for the show to start.

کودکان در صندلی‌های خود در حال رقصکنی بودند و مشتاق شروع نمایش بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید