| جمع | shitworks |
shitwork job
کار شرمنده کننده
shitwork task
وظیفه شرمنده کننده
shitwork duties
وظایف شرمنده کننده
shitwork project
پروژه شرمنده کننده
shitwork assignment
تکلیف شرمنده کننده
shitwork experience
تجربه شرمنده کننده
shitwork environment
محیط شرمنده کننده
shitwork hours
ساعات شرمنده کننده
shitwork culture
فرهنگ شرمنده کننده
shitwork routine
روال شرمنده کننده
he's always stuck doing the shitwork in the office.
او همیشه مجبور است کارهای کسل کننده را در دفتر انجام دهد.
she complained about having to handle the shitwork.
او در مورد مجبور شدن به انجام کارهای کسل کننده شکایت کرد.
everyone tries to avoid shitwork during the project.
همه سعی می کنند در طول پروژه از انجام کارهای کسل کننده اجتناب کنند.
it's frustrating to be assigned all the shitwork.
واجب کردن تمام کارهای کسل کننده بسیار ناامید کننده است.
he always ends up with the shitwork because he's the new guy.
او همیشه کارهای کسل کننده را به دست می آورد زیرا او تازهوارد است.
they expect me to do the shitwork without any recognition.
آنها انتظار دارند من بدون هیچ قدردانی کارهای کسل کننده را انجام دهم.
doing shitwork can be demotivating for employees.
انجام کارهای کسل کننده می تواند برای کارمندان دلسرد کننده باشد.
she was tired of the shitwork and wanted more responsibility.
او از انجام کارهای کسل کننده خسته شده بود و مسئولیت بیشتری می خواست.
shitwork often falls to the least experienced team members.
کارهای کسل کننده اغلب به اعضای کم تجربه تیم می رسد.
he decided to quit after too much shitwork.
او پس از انجام کارهای کسل کننده زیاد تصمیم گرفت استعفا دهد.
shitwork job
کار شرمنده کننده
shitwork task
وظیفه شرمنده کننده
shitwork duties
وظایف شرمنده کننده
shitwork project
پروژه شرمنده کننده
shitwork assignment
تکلیف شرمنده کننده
shitwork experience
تجربه شرمنده کننده
shitwork environment
محیط شرمنده کننده
shitwork hours
ساعات شرمنده کننده
shitwork culture
فرهنگ شرمنده کننده
shitwork routine
روال شرمنده کننده
he's always stuck doing the shitwork in the office.
او همیشه مجبور است کارهای کسل کننده را در دفتر انجام دهد.
she complained about having to handle the shitwork.
او در مورد مجبور شدن به انجام کارهای کسل کننده شکایت کرد.
everyone tries to avoid shitwork during the project.
همه سعی می کنند در طول پروژه از انجام کارهای کسل کننده اجتناب کنند.
it's frustrating to be assigned all the shitwork.
واجب کردن تمام کارهای کسل کننده بسیار ناامید کننده است.
he always ends up with the shitwork because he's the new guy.
او همیشه کارهای کسل کننده را به دست می آورد زیرا او تازهوارد است.
they expect me to do the shitwork without any recognition.
آنها انتظار دارند من بدون هیچ قدردانی کارهای کسل کننده را انجام دهم.
doing shitwork can be demotivating for employees.
انجام کارهای کسل کننده می تواند برای کارمندان دلسرد کننده باشد.
she was tired of the shitwork and wanted more responsibility.
او از انجام کارهای کسل کننده خسته شده بود و مسئولیت بیشتری می خواست.
shitwork often falls to the least experienced team members.
کارهای کسل کننده اغلب به اعضای کم تجربه تیم می رسد.
he decided to quit after too much shitwork.
او پس از انجام کارهای کسل کننده زیاد تصمیم گرفت استعفا دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید