shitwork

[ایالات متحده]/ˈʃɪtˌwɜːk/
[بریتانیا]/ˈʃɪtˌwɜrk/

ترجمه

n. کارهای خسته‌کننده یا روتین؛ کارهای ناخوشایند یا خسته‌کننده
شکل‌های واژه
جمعshitworks

عبارات و ترکیب‌ها

shitwork job

کار شرمنده کننده

shitwork task

وظیفه شرمنده کننده

shitwork duties

وظایف شرمنده کننده

shitwork project

پروژه شرمنده کننده

shitwork assignment

تکلیف شرمنده کننده

shitwork experience

تجربه شرمنده کننده

shitwork environment

محیط شرمنده کننده

shitwork hours

ساعات شرمنده کننده

shitwork culture

فرهنگ شرمنده کننده

shitwork routine

روال شرمنده کننده

جملات نمونه

he's always stuck doing the shitwork in the office.

او همیشه مجبور است کارهای کسل کننده را در دفتر انجام دهد.

she complained about having to handle the shitwork.

او در مورد مجبور شدن به انجام کارهای کسل کننده شکایت کرد.

everyone tries to avoid shitwork during the project.

همه سعی می کنند در طول پروژه از انجام کارهای کسل کننده اجتناب کنند.

it's frustrating to be assigned all the shitwork.

واجب کردن تمام کارهای کسل کننده بسیار ناامید کننده است.

he always ends up with the shitwork because he's the new guy.

او همیشه کارهای کسل کننده را به دست می آورد زیرا او تازه‌وارد است.

they expect me to do the shitwork without any recognition.

آنها انتظار دارند من بدون هیچ قدردانی کارهای کسل کننده را انجام دهم.

doing shitwork can be demotivating for employees.

انجام کارهای کسل کننده می تواند برای کارمندان دلسرد کننده باشد.

she was tired of the shitwork and wanted more responsibility.

او از انجام کارهای کسل کننده خسته شده بود و مسئولیت بیشتری می خواست.

shitwork often falls to the least experienced team members.

کارهای کسل کننده اغلب به اعضای کم تجربه تیم می رسد.

he decided to quit after too much shitwork.

او پس از انجام کارهای کسل کننده زیاد تصمیم گرفت استعفا دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید