shorted

[ایالات متحده]/ˈʃɔːtɪd/
[بریتانیا]/ˈʃɔrtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمداً کمتر از آنچه که مستحق است داده شده است؛ کلاهبرداری کردن؛ کوتاه فروختن (کالاها، اوراق بهادار، سهام و غیره)
abbr. کوتاه مداری

عبارات و ترکیب‌ها

shorted out

اتصال کوتاه

shorted circuit

مدار کوتاه

shorted wire

سیم کوتاه

shorted connection

اتصال کوتاه

shorted fuse

فیوز سوخته

shorted device

دستگاه کوتاه

shorted battery

باتری کوتاه

shorted output

خروجی کوتاه

shorted load

بار کوتاه

shorted signal

سیگنال کوتاه

جملات نمونه

the circuit shorted, causing a power outage.

مدار دچار اتصال کوتاه شد و باعث قطعی برق گردید.

he shorted the stock, expecting its price to drop.

او سهام را به گونه‌ای دستکاری کرد، با این تصور که قیمت آن کاهش می‌یابد.

the wires were shorted together, creating a spark.

سیم‌ها به هم متصل شده و جرقه‌ای ایجاد کردند.

she accidentally shorted the battery while connecting it.

او به طور تصادفی باتری را هنگام اتصال آن، اتصال کوتاه کرد.

the technician fixed the shorted connection quickly.

تکنسین به سرعت اتصال کوتاه را تعمیر کرد.

after the storm, many devices were shorted due to power surges.

پس از طوفان، بسیاری از دستگاه‌ها به دلیل افزایش ناگهانی ولتاژ، دچار اتصال کوتاه شدند.

he shorted his investment, hoping to profit from the decline.

او سرمایه‌گذاری خود را به گونه‌ای دستکاری کرد، با این امید که از کاهش قیمت سود ببرد.

the lights flickered because the circuit shorted.

چراغ‌ها چشمک زدند زیرا مدار دچار اتصال کوتاه شد.

the engineer discovered the shorted component in the system.

مهندس قطعه‌ای که دچار اتصال کوتاه شده بود را در سیستم کشف کرد.

when the device shorted, it emitted a burning smell.

هنگامی که دستگاه دچار اتصال کوتاه شد، بوی سوختگی منتشر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید