shuttled

[ایالات متحده]/ˈʃʌtld/
[بریتانیا]/ˈʃʌtld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. جابجا کردن به جلو و عقب؛ حمل و نقل در فواصل کوتاه
vi. سفر کردن به جلو و عقب
n. شاتل فضایی؛ وسیله‌ای برای حمل و نقل افراد یا کالاها

عبارات و ترکیب‌ها

shuttled back

بازگشت با اتوبوس

shuttled around

جابجایی با اتوبوس

shuttled between

جابجایی بین

shuttled off

فرستاده شدن با اتوبوس

shuttled home

بازگشت به خانه با اتوبوس

shuttled here

آورده شدن اینجا با اتوبوس

shuttled away

دور برده شدن با اتوبوس

shuttled down

پایین بردن با اتوبوس

shuttled forward

جلو بردن با اتوبوس

shuttled together

با هم جابجا کردن

جملات نمونه

she shuttled between two cities for work.

او برای کار بین دو شهر رفت و آمد می‌کرد.

they shuttled passengers to and from the airport.

آنها مسافران را به فرودگاه و از فرودگاه جابجا می‌کردند.

the bus shuttled around the campus all day.

اتوبوس در طول روز در اطراف محوطه دانشگاه رفت و آمد می‌کرد.

he shuttled his kids to school every morning.

او هر روز صبح بچه‌هایش را به مدرسه می‌برد.

we shuttled back and forth during the conference.

ما در طول کنفرانس به طور مداوم رفت و آمد می‌کردیم.

the service shuttled guests to local attractions.

خدمات مهمانان را به جاذبه‌های محلی جابجا می‌کرد.

she shuttled between meetings all day long.

او در طول روز بین جلسات رفت و آمد می‌کرد.

they shuttled supplies to the remote village.

آنها لوازم ضروری را به روستای دورافتاده جابجا می‌کردند.

the train shuttled commuters during rush hour.

قطار در ساعات شلوغ مسافران را جابجا می‌کرد.

he shuttled between different projects at work.

او بین پروژه‌های مختلف کاری رفت و آمد می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید