shuttled back
بازگشت با اتوبوس
shuttled around
جابجایی با اتوبوس
shuttled between
جابجایی بین
shuttled off
فرستاده شدن با اتوبوس
shuttled home
بازگشت به خانه با اتوبوس
shuttled here
آورده شدن اینجا با اتوبوس
shuttled away
دور برده شدن با اتوبوس
shuttled down
پایین بردن با اتوبوس
shuttled forward
جلو بردن با اتوبوس
shuttled together
با هم جابجا کردن
she shuttled between two cities for work.
او برای کار بین دو شهر رفت و آمد میکرد.
they shuttled passengers to and from the airport.
آنها مسافران را به فرودگاه و از فرودگاه جابجا میکردند.
the bus shuttled around the campus all day.
اتوبوس در طول روز در اطراف محوطه دانشگاه رفت و آمد میکرد.
he shuttled his kids to school every morning.
او هر روز صبح بچههایش را به مدرسه میبرد.
we shuttled back and forth during the conference.
ما در طول کنفرانس به طور مداوم رفت و آمد میکردیم.
the service shuttled guests to local attractions.
خدمات مهمانان را به جاذبههای محلی جابجا میکرد.
she shuttled between meetings all day long.
او در طول روز بین جلسات رفت و آمد میکرد.
they shuttled supplies to the remote village.
آنها لوازم ضروری را به روستای دورافتاده جابجا میکردند.
the train shuttled commuters during rush hour.
قطار در ساعات شلوغ مسافران را جابجا میکرد.
he shuttled between different projects at work.
او بین پروژههای مختلف کاری رفت و آمد میکرد.
shuttled back
بازگشت با اتوبوس
shuttled around
جابجایی با اتوبوس
shuttled between
جابجایی بین
shuttled off
فرستاده شدن با اتوبوس
shuttled home
بازگشت به خانه با اتوبوس
shuttled here
آورده شدن اینجا با اتوبوس
shuttled away
دور برده شدن با اتوبوس
shuttled down
پایین بردن با اتوبوس
shuttled forward
جلو بردن با اتوبوس
shuttled together
با هم جابجا کردن
she shuttled between two cities for work.
او برای کار بین دو شهر رفت و آمد میکرد.
they shuttled passengers to and from the airport.
آنها مسافران را به فرودگاه و از فرودگاه جابجا میکردند.
the bus shuttled around the campus all day.
اتوبوس در طول روز در اطراف محوطه دانشگاه رفت و آمد میکرد.
he shuttled his kids to school every morning.
او هر روز صبح بچههایش را به مدرسه میبرد.
we shuttled back and forth during the conference.
ما در طول کنفرانس به طور مداوم رفت و آمد میکردیم.
the service shuttled guests to local attractions.
خدمات مهمانان را به جاذبههای محلی جابجا میکرد.
she shuttled between meetings all day long.
او در طول روز بین جلسات رفت و آمد میکرد.
they shuttled supplies to the remote village.
آنها لوازم ضروری را به روستای دورافتاده جابجا میکردند.
the train shuttled commuters during rush hour.
قطار در ساعات شلوغ مسافران را جابجا میکرد.
he shuttled between different projects at work.
او بین پروژههای مختلف کاری رفت و آمد میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید