sibilated

[ایالات متحده]/ˈsɪb.ɪ.leɪt/
[بریتانیا]/ˈsɪb.ɪ.leɪt/

ترجمه

v. صدای سوت زدن را ایجاد کردن
vi. تولید صدای سوت مانند
vt. با صدای سوت زدن گفتن

عبارات و ترکیب‌ها

sibilate softly

نرم خفه سibilate کنید

sibilate loudly

بلند خفه سibilate کنید

sibilate gently

به آرامی خفه سibilate کنید

sibilate clearly

به وضوح خفه سibilate کنید

sibilate frequently

به طور مکرر خفه سibilate کنید

sibilate at night

در شب خفه سibilate کنید

sibilate in harmony

با هماهنگی خفه سibilate کنید

sibilate with joy

با خوشحالی خفه سibilate کنید

sibilate with passion

با اشتیاق خفه سibilate کنید

جملات نمونه

the snake began to sibilate as it slithered through the grass.

مار شروع به سیسیله کردن کرد زیرا از میان علف‌ها می‌لغزید.

some birds sibilate to communicate with each other.

برخی از پرندگان برای برقراری ارتباط با یکدیگر سیسیله می‌کنند.

the wind would sibilate through the trees at night.

باد شب‌ها از میان درختان سیسیله می‌کرد.

she could hear the sibilate of the water as it flowed over the rocks.

او می‌توانست صدای سیسیله آب را بشنود زیرا روی سنگ‌ها جریان داشت.

the cat would sibilate when it was annoyed.

گربه وقتی ناراحت می‌شد سیسیله می‌کرد.

he tried to sibilate like a snake to scare his friends.

او سعی کرد مانند یک مار سیسیله کند تا دوستانش را بترساند.

the sound of the wind sibilate was eerie in the quiet night.

صدای سیسیله باد در شب آرام عجیب بود.

as the train approached, it began to sibilate loudly.

همانطور که قطار نزدیک می‌شد، شروع به سیسیله کردن با صدای بلند کرد.

he noticed the sibilate of the insects in the tall grass.

او متوجه سیسیله حشرات در علف‌های بلند شد.

the audience could sibilate with excitement during the performance.

تماشاگران می‌توانستند با هیجان در طول اجرا سیسیله کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید