sickies

[ایالات متحده]/ˈsɪki/
[بریتانیا]/ˈsɪki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن بیماری روانی
n. مرخصی بیماری یک روزه

عبارات و ترکیب‌ها

sicky day

روز ناراحتی

sicky feeling

احساس ناراحتی

sicky child

کودک ناراحت

sicky friend

دوست ناراحت

sicky mood

حالت ناراحت

sicky situation

شرایط ناراحت کننده

sicky symptoms

علائم ناراحتی

sicky excuse

بهانه ناراحتی

sicky prank

شوخی ناراحت کننده

sicky report

گزارش ناراحتی

جملات نمونه

she felt a bit sicky after eating too much candy.

او بعد از خوردن بیش از حد آبنبات کمی احساس ناراحتی کرد.

the sicky weather made everyone want to stay indoors.

هواى نامناسب باعث شد همه بخواهند در خانه بمانند.

he stayed home from school because he was feeling sicky.

او به دلیل احساس ناراحتی در خانه ماند و به مدرسه نرفت.

after the roller coaster ride, i felt a bit sicky.

بعد از سواری با شهربازی، کمی احساس ناراحتی کردم.

the child complained of a sicky stomach after the party.

بچه بعد از مهمانی از ناراحتی معده شکایت کرد.

she took some ginger tea to help with her sicky feeling.

او برای کمک به احساس ناراحتی خود چای زنجبیل نوشید.

the doctor said it was just a sicky bug going around.

پزشک گفت که فقط یک ویروس در حال گردش است.

he felt sicky after the long car ride.

او بعد از رانندگی طولانی کمی احساس ناراحتی کرد.

she always gets sicky on boats.

او همیشه در قایق‌ها احساس ناراحتی می‌کند.

don't eat that if you're feeling sicky.

اگر احساس ناراحتی می‌کنید آن را نخورید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید