pale and sickly
ضعیف و رنگپریده
she was a thin, sickly child.
او کودکی لاغر و مریض بود.
an overpowering, sickly sweet smell
یک بوی غلبهآمیز، شیرین و تهوعآور
from birth he was sickly and consumptive.
او از بدو تولد ضعیف و رنجور بود.
his usual sickly pallor.
پف رنگی معمولاً رنگ پریده او.
a deep sickly vaporous swamp.
حوضچه تباه، عمیق و تبخیری.
a sickly fable of delicate young lovers.
یک افسانه بیمار از عاشقانه های ظریف جوانان
the sickly stench made him want to vomit.
بوی بد و زننده باعث شد او بخواهد استفراغ کند.
He had a sickly green pallor.
او رنگ پریدگی سبز رنگ و ناخالص داشت.
the tale begins with a sickly youth, Robin.
داستان با یک جوان مریض به نام رابین شروع می شود.
the walls were painted a sickly green.
دیوارها به رنگ سبز مایه ناراحتی رنگ شده بودند.
Today's Rheingau Rieslings are again winning accolades, putting the era of cheap and sickly German wines such as Liebfraumilch to rest.
ریزلینگهای راینگاو امروزی دوباره در حال کسب تحسین هستند و دوران شرابهای ارزان قیمت و بدحال آلمانی مانند لیبفراومیلچ را به پایان میرسانند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید