sideswiped

[ایالات متحده]/ˈsaɪdˌswaɪpt/
[بریتانیا]/ˈsaɪdˌswaɪpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کناره یک وسیله نقلیه یا شیء ضربه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

sideswiped accident

تصادف جانبی

sideswiped vehicle

خودروی جانبی

sideswiped truck

تریلی جانبی

sideswiped car

خودروی سواری جانبی

sideswiped driver

راننده جانبی

sideswiped lane

بانده جانبی

sideswiped incident

واقعه جانبی

sideswiped motorcycle

موتورسیکلت جانبی

sideswiped intersection

تقاطع جانبی

sideswiped collision

برخورد جانبی

جملات نمونه

he was sideswiped by a car while crossing the street.

او در حین عبور از خیابان، به طور جانبی برخورد کرد.

the news sideswiped her, leaving her in shock.

این خبر او را غافلگیر کرد و او را در حالت شوک قرار داد.

during the debate, he was sideswiped by unexpected questions.

در طول بحث، او با سوالات غیرمنتظره غافلگیر شد.

she felt sideswiped by her friend's sudden announcement.

او احساس کرد که اعلامیه ناگهانی دوستش او را غافلگیر کرده است.

the storm sideswiped the coastal town, causing minor damage.

طوفان به طور جانبی شهر ساحلی برخورد کرد و خسارت جزئی وارد کرد.

his plans were sideswiped by unforeseen circumstances.

برنامه‌های او به دلیل شرایط پیش‌بینی نشده، به هم ریخت.

she sideswiped the issue instead of addressing it directly.

او به جای پرداختن مستقیم به موضوع، آن را به طور جانبی دور زد.

the athlete was sideswiped by a rival during the race.

ورزشکار در طول مسابقه توسط یک رقیب به طور جانبی برخورد کرد.

he felt sideswiped by the criticism from his colleagues.

او احساس کرد که انتقاد همکارانش او را غافلگیر کرده است.

the unexpected bill sideswiped her budget for the month.

قبض غیرمنتظره بودجه ماهانه او را به هم ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید