sideswiped accident
تصادف جانبی
sideswiped vehicle
خودروی جانبی
sideswiped truck
تریلی جانبی
sideswiped car
خودروی سواری جانبی
sideswiped driver
راننده جانبی
sideswiped lane
بانده جانبی
sideswiped incident
واقعه جانبی
sideswiped motorcycle
موتورسیکلت جانبی
sideswiped intersection
تقاطع جانبی
sideswiped collision
برخورد جانبی
he was sideswiped by a car while crossing the street.
او در حین عبور از خیابان، به طور جانبی برخورد کرد.
the news sideswiped her, leaving her in shock.
این خبر او را غافلگیر کرد و او را در حالت شوک قرار داد.
during the debate, he was sideswiped by unexpected questions.
در طول بحث، او با سوالات غیرمنتظره غافلگیر شد.
she felt sideswiped by her friend's sudden announcement.
او احساس کرد که اعلامیه ناگهانی دوستش او را غافلگیر کرده است.
the storm sideswiped the coastal town, causing minor damage.
طوفان به طور جانبی شهر ساحلی برخورد کرد و خسارت جزئی وارد کرد.
his plans were sideswiped by unforeseen circumstances.
برنامههای او به دلیل شرایط پیشبینی نشده، به هم ریخت.
she sideswiped the issue instead of addressing it directly.
او به جای پرداختن مستقیم به موضوع، آن را به طور جانبی دور زد.
the athlete was sideswiped by a rival during the race.
ورزشکار در طول مسابقه توسط یک رقیب به طور جانبی برخورد کرد.
he felt sideswiped by the criticism from his colleagues.
او احساس کرد که انتقاد همکارانش او را غافلگیر کرده است.
the unexpected bill sideswiped her budget for the month.
قبض غیرمنتظره بودجه ماهانه او را به هم ریخت.
sideswiped accident
تصادف جانبی
sideswiped vehicle
خودروی جانبی
sideswiped truck
تریلی جانبی
sideswiped car
خودروی سواری جانبی
sideswiped driver
راننده جانبی
sideswiped lane
بانده جانبی
sideswiped incident
واقعه جانبی
sideswiped motorcycle
موتورسیکلت جانبی
sideswiped intersection
تقاطع جانبی
sideswiped collision
برخورد جانبی
he was sideswiped by a car while crossing the street.
او در حین عبور از خیابان، به طور جانبی برخورد کرد.
the news sideswiped her, leaving her in shock.
این خبر او را غافلگیر کرد و او را در حالت شوک قرار داد.
during the debate, he was sideswiped by unexpected questions.
در طول بحث، او با سوالات غیرمنتظره غافلگیر شد.
she felt sideswiped by her friend's sudden announcement.
او احساس کرد که اعلامیه ناگهانی دوستش او را غافلگیر کرده است.
the storm sideswiped the coastal town, causing minor damage.
طوفان به طور جانبی شهر ساحلی برخورد کرد و خسارت جزئی وارد کرد.
his plans were sideswiped by unforeseen circumstances.
برنامههای او به دلیل شرایط پیشبینی نشده، به هم ریخت.
she sideswiped the issue instead of addressing it directly.
او به جای پرداختن مستقیم به موضوع، آن را به طور جانبی دور زد.
the athlete was sideswiped by a rival during the race.
ورزشکار در طول مسابقه توسط یک رقیب به طور جانبی برخورد کرد.
he felt sideswiped by the criticism from his colleagues.
او احساس کرد که انتقاد همکارانش او را غافلگیر کرده است.
the unexpected bill sideswiped her budget for the month.
قبض غیرمنتظره بودجه ماهانه او را به هم ریخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید