siloed

[ایالات متحده]/ˈsaɪləʊd/
[بریتانیا]/ˈsaɪloʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایزوله یا جدا شده به واحدهای متمایز
v. زمان گذشته silo، برای ذخیره در سیلو

عبارات و ترکیب‌ها

siloed approach

رویکرد جزیره‌ای

siloed data

داده‌های جزیره‌ای

siloed teams

تیم‌های جزیره‌ای

siloed information

اطلاعات جزیره‌ای

siloed systems

سیستم‌های جزیره‌ای

siloed thinking

تفکر جزیره‌ای

siloed processes

فرآیندهای جزیره‌ای

siloed departments

بخش‌های جزیره‌ای

siloed resources

منابع جزیره‌ای

siloed culture

فرهنگ جزیره‌ای

جملات نمونه

the information was siloed within different departments.

اطلاعات در بخش‌های مختلف جدا شده بود.

we need to break down the siloed structures in our organization.

ما باید ساختارهای جدا شده را در سازمان خود از بین ببریم.

siloed data can lead to poor decision-making.

داده‌های جدا شده می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری ضعیف شود.

collaboration is difficult when teams are siloed.

همکاری زمانی که تیم‌ها جدا شده‌اند دشوار است.

she felt her ideas were often siloed and ignored.

او احساس می‌کرد ایده‌هایش اغلب جدا شده و نادیده گرفته می‌شوند.

to innovate, we must avoid siloed thinking.

برای نوآوری، ما باید از تفکر جدا شده اجتناب کنیم.

the siloed approach hindered project progress.

رویکرد جدا شده مانع پیشرفت پروژه شد.

breaking down siloed communication can enhance teamwork.

از بین بردن ارتباطات جدا شده می‌تواند باعث بهبود کار تیمی شود.

they implemented strategies to reduce siloed operations.

آنها استراتژی‌هایی را برای کاهش عملیات جدا شده اجرا کردند.

siloed knowledge prevents us from achieving our goals.

دانش جدا شده مانع از دستیابی ما به اهدافمان می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید