simpered smile
لبخند تمسخرآمیز
simpered response
پاسخ تمسخرآمیز
simpered expression
حالت چهره تمسخرآمیز
simpered remark
اظهار نظر تمسخرآمیز
simpered tone
لحن تمسخرآمیز
simpered laughter
خنده تمسخرآمیز
simpered reply
پاسخ تمسخرآمیز
simpered greeting
سلام تمسخرآمیز
simpered apology
عذرخواهی تمسخرآمیز
simpered invitation
دعوت تمسخرآمیز
she simpered at the compliment, trying to hide her embarrassment.
او درحالیکه سعی میکرد شرم خود را پنهان کند، با تعارف لبخند زد.
the child simpered when she received her birthday gift.
بچه وقتی هدیه تولدش را دریافت کرد، لبخند زد.
he simpered in response to her teasing remarks.
او در پاسخ به حرفهای شیطنتآمیز او لبخند زد.
she simpered, trying to appear charming during the interview.
او لبخند زد و سعی کرد در طول مصاحبه جذاب به نظر برسد.
the actress simpered at the cameras, enjoying the attention.
بازیگر به دوربینها لبخند زد و از توجه لذت برد.
he simpered nervously when asked about his plans.
او وقتی از برنامههایش سوال شد، با اضطراب لبخند زد.
she simpered at the party, hoping to catch someone's eye.
او در مهمانی لبخند زد و امیدوار بود که نظر کسی را جلب کند.
the politician simpered as he delivered his speech.
او در حالی که سخنرانی میکرد، لبخند زد.
he simpered awkwardly after making a joke that fell flat.
او بعد از گفتن جوکی که اصلا خندهدار نبود، با خجالت لبخند زد.
she simpered sweetly, attempting to win over her critics.
او با شیرینی لبخند زد و سعی کرد منتقدانش را تحت تاثیر قرار دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید