sirdar

[ایالات متحده]/ˈsɪədɑː/
[بریتانیا]/ˈsɜrdɑr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رئیس یا رهبر، به ویژه در جنوب آسیا؛ سرکرده یا اشراف در مناطقی مانند هند و پاکستان
Word Forms
جمعsirdars

عبارات و ترکیب‌ها

sirdar hat

سردار کلاه

sirdar guide

راهنمای سردار

sirdar leader

رهبر سردار

sirdar team

تیم سردار

sirdar role

نقش سردار

sirdar position

موقعیت سردار

sirdar mountaineer

کوهنورد سردار

sirdar expedition

اکسپدیشن سردار

sirdar trek

پیاده‌روی سردار

sirdar experience

تجربه سردار

جملات نمونه

the sirdar led the expedition through the mountains.

سردار رهبری экспедиция را از طریق کوه‌ها هدایت کرد.

each sirdar was responsible for their own team.

هر سردار مسئول گروه خود بود.

the sirdar gave clear instructions before the journey.

سردار قبل از سفر دستورالعمل‌های واضحی داد.

as a sirdar, he was respected by all the members.

به عنوان سردار، او توسط همه اعضا مورد احترام بود.

the sirdar's experience was invaluable during the climb.

تجربه سردار در هنگام صعود بسیار ارزشمند بود.

they appointed a new sirdar for the upcoming expedition.

آنها یک سردار جدید را برای экспедиция آینده منصوب کردند.

the sirdar organized training sessions for the team.

سردار جلسات آموزشی را برای تیم سازماندهی کرد.

every sirdar must be skilled in navigation.

هر سرداری باید در ناوبری مهارت داشته باشد.

the sirdar shared stories of past adventures.

سردار داستان‌های ماجراهای گذشته را به اشتراک گذاشت.

trust in the sirdar is essential for a successful mission.

اعتماد به سردار برای یک مأموریت موفق ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید