skilly

[ایالات متحده]/'skɪli/
[بریتانیا]/'skɪli/

ترجمه

n. نوعی فرنی یا سوپ که از جو دوسر تهیه می‌شود؛ فرنی یا سوپ
adj. ماهر یا توانا (استفاده بریتانیایی)
Word Forms
جمعskillies

عبارات و ترکیب‌ها

skilly skills

مهارت‌های اسکیل

skilly task

وظیفه اسکیل

skilly job

شغل اسکیل

skilly approach

رویکرد اسکیل

skilly training

آموزش اسکیل

skilly techniques

تکنیک‌های اسکیل

skilly level

سطح اسکیل

skilly assessment

ارزیابی اسکیل

skilly workshop

کارگاه اسکیل

skilly development

توسعه اسکیل

جملات نمونه

she skilly navigated through the complex project.

او با مهارت در میان پروژه پیچیده حرکت کرد.

he skilly handled the difficult customer.

او با مهارت با مشتری دشوار برخورد کرد.

they skilly organized the event to perfection.

آنها با مهارت رویداد را به طور کامل سازماندهی کردند.

she skilly demonstrated her cooking techniques.

او تکنیک های آشپزی خود را به نمایش گذاشت.

he skilly played the piano at the concert.

او پیانو را در کنسرت اجرا کرد.

they skilly resolved the technical issues.

آنها مشکلات فنی را حل کردند.

she skilly balanced her work and personal life.

او کار و زندگی شخصی خود را متعادل کرد.

he skilly crafted the wooden furniture.

او مبلمان چوبی را ساخت.

they skilly led the team to success.

آنها تیم را به سمت موفقیت هدایت کردند.

she skilly adapted to the changing environment.

او با محیط در حال تغییر سازگار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید