sleepiest eyes
چشمانی خواب آلود تر
feeling sleepiest
احساس خواب آلود تر
was sleepiest
خواب آلود تر بود
sleepiest child
کودک خواب آلود تر
so sleepiest
خواب آلود ترین
getting sleepiest
در حال شدن خواب آلود تر
sleepiest time
زمان خواب آلود تر
looked sleepiest
به نظر میرسید خواب آلود تر
sleepiest morning
صبح خواب آلود تر
sounded sleepiest
به نظر میرسید خواب آلود تر
the sleepiest town in the county was known for its afternoon naps.
بیشترین شهر خوابآلود در شهرستان به دلیل خوابهای بعد از ظهرشان معروف بود.
after a long day hiking, the children were the sleepiest i'd ever seen.
پس از یک روز طولانی راه رفتن، کودکان خوابآلودترین افرادی بودند که تا کنون دیده بودم.
the sleepiest puppy curled up at my feet and promptly fell asleep.
سگ نابجا خوابآلود به پاهای من نزدیک شد و فوراً خوابید.
she's always been the sleepiest member of our family.
او همیشه عضو خوابآلودتر خانواده ما بوده است.
the sleepiest hours of the night are usually between 2 and 4 am.
ساعات خوابآلودتر شب معمولاً بین ۲ تا ۴ ب.ظ است.
the sleepiest cat stretched and yawned before settling down for a nap.
گربه خوابآلود گشاد کرد و چشمش را باز کرد و سپس برای خواب گرفتن به حال خود گذاشت.
he's the sleepiest student; he often dozes off in class.
او دانشآموز خوابآلودتر است؛ او معمولاً در کلاس خواب میکشد.
the sleepiest days of summer are perfect for staying indoors.
روزهای خوابآلودتر تابستان برای ماندن در خانه مناسب است.
after the thanksgiving feast, everyone was the sleepiest they could be.
پس از جشن تاکسدین، همه خوابآلودترین حالت خود را داشتند.
the sleepiest employee needed a coffee break to stay awake.
کارمند خوابآلودترین نیاز به استراحتی با قهوه داشت تا بیدار بماند.
the sleepiest feeling after exercising is often a welcome relief.
احساس خوابآلودگی پس از ورزش معمولاً یک راهحل مطلوب است.
sleepiest eyes
چشمانی خواب آلود تر
feeling sleepiest
احساس خواب آلود تر
was sleepiest
خواب آلود تر بود
sleepiest child
کودک خواب آلود تر
so sleepiest
خواب آلود ترین
getting sleepiest
در حال شدن خواب آلود تر
sleepiest time
زمان خواب آلود تر
looked sleepiest
به نظر میرسید خواب آلود تر
sleepiest morning
صبح خواب آلود تر
sounded sleepiest
به نظر میرسید خواب آلود تر
the sleepiest town in the county was known for its afternoon naps.
بیشترین شهر خوابآلود در شهرستان به دلیل خوابهای بعد از ظهرشان معروف بود.
after a long day hiking, the children were the sleepiest i'd ever seen.
پس از یک روز طولانی راه رفتن، کودکان خوابآلودترین افرادی بودند که تا کنون دیده بودم.
the sleepiest puppy curled up at my feet and promptly fell asleep.
سگ نابجا خوابآلود به پاهای من نزدیک شد و فوراً خوابید.
she's always been the sleepiest member of our family.
او همیشه عضو خوابآلودتر خانواده ما بوده است.
the sleepiest hours of the night are usually between 2 and 4 am.
ساعات خوابآلودتر شب معمولاً بین ۲ تا ۴ ب.ظ است.
the sleepiest cat stretched and yawned before settling down for a nap.
گربه خوابآلود گشاد کرد و چشمش را باز کرد و سپس برای خواب گرفتن به حال خود گذاشت.
he's the sleepiest student; he often dozes off in class.
او دانشآموز خوابآلودتر است؛ او معمولاً در کلاس خواب میکشد.
the sleepiest days of summer are perfect for staying indoors.
روزهای خوابآلودتر تابستان برای ماندن در خانه مناسب است.
after the thanksgiving feast, everyone was the sleepiest they could be.
پس از جشن تاکسدین، همه خوابآلودترین حالت خود را داشتند.
the sleepiest employee needed a coffee break to stay awake.
کارمند خوابآلودترین نیاز به استراحتی با قهوه داشت تا بیدار بماند.
the sleepiest feeling after exercising is often a welcome relief.
احساس خوابآلودگی پس از ورزش معمولاً یک راهحل مطلوب است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید