snoozy afternoon
بعد از ظهر خوابآلود
feeling snoozy
احساس خوابآلودگی
snoozy morning
صبح خوابآلود
snoozy weather
آب و هوای خوابآلود
getting snoozy
در حال خوابآلودن
snoozy mood
حالت خوابآلود
all snoozy
کاملاً خوابآلود
that sunday afternoon was so snoozy that i couldn't keep my eyes open.
آن یکشنبه بعد از ظهر آنقدر خسته کننده بود که نمیتوانستم چشمانم را باز نگه دارم.
the snoozy weather made everyone want to take a nap.
هواى خسته کننده باعث شد همه بخواهند چرت بزنند.
she felt snoozy after eating such a large lunch.
او بعد از خوردن چنین غذای بزرگی احساس خستگی کرد.
the cat was completely snoozy in the warm afternoon sunlight.
گربه در نور خورشید بعد از ظهر گرم کاملاً خسته بود.
the movie was so snoozy that half the audience fell asleep.
فیلم آنقدر خسته کننده بود که نیمی از تماشاچیان به خواب رفتند.
the small town had a charmingly snoozy atmosphere.
شهر کوچک دارای فضایی جذاب و خسته کننده بود.
he became snoozy during the long and boring lecture.
او در طول سخنرانی طولانی و خسته کننده احساس خواب آلودگی کرد.
the summer afternoon was perfectly snoozy and peaceful.
بعد از ظهر تابستان کاملاً خسته کننده و آرام بود.
the slow, snoozy pace of life in the countryside suited him.
ریتم آهسته و خسته کننده زندگی در روستا برای او مناسب بود.
the warm fire made the room feel cozy and snoozy.
آتش گرم باعث شد اتاق احساس راحتی و خستگی کند.
after a long hike, she felt wonderfully snoozy.
بعد از یک پیادهروی طولانی، او احساس کرد که فوق العاده خسته است.
the village was peaceful and snoozy during winter months.
دهکده در ماههای زمستان آرام و خسته کننده بود.
snoozy afternoon
بعد از ظهر خوابآلود
feeling snoozy
احساس خوابآلودگی
snoozy morning
صبح خوابآلود
snoozy weather
آب و هوای خوابآلود
getting snoozy
در حال خوابآلودن
snoozy mood
حالت خوابآلود
all snoozy
کاملاً خوابآلود
that sunday afternoon was so snoozy that i couldn't keep my eyes open.
آن یکشنبه بعد از ظهر آنقدر خسته کننده بود که نمیتوانستم چشمانم را باز نگه دارم.
the snoozy weather made everyone want to take a nap.
هواى خسته کننده باعث شد همه بخواهند چرت بزنند.
she felt snoozy after eating such a large lunch.
او بعد از خوردن چنین غذای بزرگی احساس خستگی کرد.
the cat was completely snoozy in the warm afternoon sunlight.
گربه در نور خورشید بعد از ظهر گرم کاملاً خسته بود.
the movie was so snoozy that half the audience fell asleep.
فیلم آنقدر خسته کننده بود که نیمی از تماشاچیان به خواب رفتند.
the small town had a charmingly snoozy atmosphere.
شهر کوچک دارای فضایی جذاب و خسته کننده بود.
he became snoozy during the long and boring lecture.
او در طول سخنرانی طولانی و خسته کننده احساس خواب آلودگی کرد.
the summer afternoon was perfectly snoozy and peaceful.
بعد از ظهر تابستان کاملاً خسته کننده و آرام بود.
the slow, snoozy pace of life in the countryside suited him.
ریتم آهسته و خسته کننده زندگی در روستا برای او مناسب بود.
the warm fire made the room feel cozy and snoozy.
آتش گرم باعث شد اتاق احساس راحتی و خستگی کند.
after a long hike, she felt wonderfully snoozy.
بعد از یک پیادهروی طولانی، او احساس کرد که فوق العاده خسته است.
the village was peaceful and snoozy during winter months.
دهکده در ماههای زمستان آرام و خسته کننده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید