smelliest

[ایالات متحده]/[ˈsmelɪst]/
[بریتانیا]/[ˈsmelɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای بدترین بو؛ زننده ترین در بوی؛ مورد استفاده برای توصیف چیزی که بوی بسیار بدی دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

smelliest cheese

Persian_translation

smelliest socks

Persian_translation

the smelliest room

Persian_translation

smelliest garbage

Persian_translation

smelliest fish

Persian_translation

جملات نمونه

the dumpster was by far the smelliest thing on the block.

سطل زباله بدون شک بوی بدترین چیز در آن محله بود.

after the gym, his workout clothes were the smelliest i'd ever seen.

بعد از باشگاه، لباس‌های ورزشی او بوی بدترین چیزی بودند که تا به حال دیده بودم.

the smelliest cheese in the shop was definitely limburger.

بدبوترین پنیر در مغازه مطمئناً لیمبرگر بود.

the smelliest socks he owned were always in his gym bag.

بدبوترین جوراب‌هایی که داشت همیشه در کیف باشگاهش بود.

the garbage truck was the smelliest vehicle in the parking lot.

کامیون زباله‌کش بوی بدترین وسیله نقلیه در پارکینگ بود.

the smelliest room in the house was the neglected bathroom.

بدبوترین اتاق در خانه، حمام نادیده گرفته شده بود.

the smelliest fish market i've ever visited was in tokyo.

بدبوترین بازار ماهی که تا به حال بازدید کرده‌ام در توکیو بود.

the smelliest shoes belonged to the dog, naturally.

بدبوترین کفش‌ها متعلق به سگ بود، البته.

the smelliest part of the factory was the rendering room.

بدبوترین قسمت کارخانه اتاق رندرینگ بود.

the smelliest ingredient in the curry was durian, without question.

بدبوترین ماده در کاری، بدون شک، دورین بود.

the smelliest situation was a sewer overflowing after a rainstorm.

بدبوترین وضعیت، فاضلاب سرریز شده پس از یک طوفان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید