smelliness

[ایالات متحده]/ˈsmelɪnəs/
[بریتانیا]/ˈsmelɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت داشتن بوی ناخوشایند

عبارات و ترکیب‌ها

smelliness in

بی چشمه بودن در

smelliness everywhere

بی چشمه بودن در همه جا

جملات نمونه

the smelliness of the garbage was overwhelming.

بی‌حیاتی پوکی‌ها بسیار شدید بود.

the smelliness in the room was unbearable.

بی‌حیاتی در اتاق قابل تحمل نبود.

he couldn't stand the smelliness of the durian fruit.

او نمی‌توانست بی‌حیاتی میوه داری را تحمل کند.

the smelliness from the kitchen was concerning.

بی‌حیاتی از آشپزخانه نگران کننده بود.

the smelliness of his socks made everyone leave the room.

بی‌حیاتی جوراب‌های او باعث رفتن همه از اتاق شد.

we noticed the smelliness immediately upon entering.

ما بی‌حیاتی را به محض ورود متوجه شدیم.

the smelliness increased as the temperature rose.

بی‌حیاتی با افزایش دمای افزایش یافت.

she complained about the smelliness of the gym locker room.

او درباره بی‌حیاتی اتاق لباس‌های ورزشگاهی شکوایت کرد.

the smelliness is a sign of bacterial growth.

بی‌حیاتی نشانه رشد باکتری است.

the smelliness can be reduced with proper ventilation.

بی‌حیاتی می‌تواند با تهویه مناسب کاهش یابد.

the smelliness reminded us to clean the refrigerator.

بی‌حیاتی به ما یادآوری کرد که یخچال را تمیز کنیم.

no one could tolerate the smelliness any longer.

هیچ‌کس نمی‌توانست بی‌حیاتی را دیگر تحمل کند.

the smelliness was worse than we expected.

بی‌حیاتی بدتر از آنچه انتظار داشتیم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید