snaffling food
غذا خوردن سریع
snaffling snacks
خوردن میان وعده به سرعت
snaffling drinks
نوشیدن سریع
snaffling sweets
خوردن شیرینی به سرعت
snaffling treats
خوردن خوراکیهای خوشمزه به سرعت
snaffling goodies
خوردن خوراکیهای لذیذ به سرعت
snaffling leftovers
خوردن غذای باقیمانده به سرعت
snaffling bites
خوردن لقمهها به سرعت
snaffling meals
خوردن وعدههای غذایی به سرعت
snaffling cheese
خوردن پنیر به سرعت
he was snaffling snacks from the table during the party.
او در حال دزدیدن میان وعده ها از روی میز در طول مهمانی بود.
the children were caught snaffling cookies from the jar.
کودکان در حال دزدیدن بیسکویت از داخل پارچ در گرفتند.
she couldn't resist snaffling a piece of chocolate.
او نتوانست جلوی دزدیدن یک تکه شکلات را بگیرد.
he was sneaky, always snaffling my lunch.
او حیله گر بود، همیشه ناهار من را می دزدید.
they were snaffling the last of the pizza.
آنها داشتند آخرین تکه های پیتزا را می دزدیدند.
she has a habit of snaffling my fries when i'm not looking.
او عادت دارد سیب زمینی سرخ کرده من را سرقت کند وقتی من نگاه نمی کنم.
he was caught snaffling a few grapes from the bowl.
او در حال دزدیدن چند دانه انگور از کاسه در گرفتند.
during the movie, i saw him snaffling popcorn from his friend's bucket.
در طول فیلم، دیدم که او پاپ کورن را از سطل دوستش می دزدید.
she was caught snaffling the last cupcake at the office.
او در حال دزدیدن آخرین مافین در دفتر در گرفتند.
he always ends up snaffling the best treats at the bakery.
او همیشه در نهایت بهترین خوراکی ها را از شیرینی فروشی می دزدد.
snaffling food
غذا خوردن سریع
snaffling snacks
خوردن میان وعده به سرعت
snaffling drinks
نوشیدن سریع
snaffling sweets
خوردن شیرینی به سرعت
snaffling treats
خوردن خوراکیهای خوشمزه به سرعت
snaffling goodies
خوردن خوراکیهای لذیذ به سرعت
snaffling leftovers
خوردن غذای باقیمانده به سرعت
snaffling bites
خوردن لقمهها به سرعت
snaffling meals
خوردن وعدههای غذایی به سرعت
snaffling cheese
خوردن پنیر به سرعت
he was snaffling snacks from the table during the party.
او در حال دزدیدن میان وعده ها از روی میز در طول مهمانی بود.
the children were caught snaffling cookies from the jar.
کودکان در حال دزدیدن بیسکویت از داخل پارچ در گرفتند.
she couldn't resist snaffling a piece of chocolate.
او نتوانست جلوی دزدیدن یک تکه شکلات را بگیرد.
he was sneaky, always snaffling my lunch.
او حیله گر بود، همیشه ناهار من را می دزدید.
they were snaffling the last of the pizza.
آنها داشتند آخرین تکه های پیتزا را می دزدیدند.
she has a habit of snaffling my fries when i'm not looking.
او عادت دارد سیب زمینی سرخ کرده من را سرقت کند وقتی من نگاه نمی کنم.
he was caught snaffling a few grapes from the bowl.
او در حال دزدیدن چند دانه انگور از کاسه در گرفتند.
during the movie, i saw him snaffling popcorn from his friend's bucket.
در طول فیلم، دیدم که او پاپ کورن را از سطل دوستش می دزدید.
she was caught snaffling the last cupcake at the office.
او در حال دزدیدن آخرین مافین در دفتر در گرفتند.
he always ends up snaffling the best treats at the bakery.
او همیشه در نهایت بهترین خوراکی ها را از شیرینی فروشی می دزدد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید