snicking

[ایالات متحده]/ˈsnɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsnɪkɪŋ/

ترجمه

v. برش یا علامت کوچکی ایجاد کردن؛ لبه‌ی چوب را به توپ (در کریکت) ضربه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

snicking sound

صدای کشیده

snicking noise

صدای خراش

snicking blade

تیغه کشیده

snicking action

عمل کشیدن

snicking mechanism

مکانیزم کشیده

snicking motion

حرکت کشیده

snicking cut

برش کشیده

snicking tool

ابزار کشیده

snicking edge

لبه کشیده

snicking effect

اثر کشیده

جملات نمونه

she was snicking at the joke he made.

او در حال پوزخند زدن به شوخی‌ای بود که او کرد.

he couldn't help snicking when he heard the news.

وقتی خبر را شنید، نتوانست جلوی پوزخند خود را بگیرد.

the children were snicking at the silly antics of the clown.

کودکان در حال پوزخند زدن به اداهای احمقانه شعبده باز بودند.

she was snicking under her breath during the serious meeting.

او در طول جلسه جدی زیر لب پوزخند می‌زد.

he caught her snicking at his old photos.

او دید که او در حال پوزخند زدن به عکس‌های قدیمی‌اش است.

they were snicking at their friend's embarrassing moment.

آنها در حال پوزخند زدن به لحظه خجول‌کننده دوستشان بودند.

she couldn't stop snicking at the funny movie scene.

او نمی‌توانست جلوی پوزخند زدن به صحنه خنده‌دار فیلم را بگیرد.

he felt a snicking laughter escape when he saw the puppy.

وقتی توله را دید، احساس کرد که خنده‌های پوزخند از او خارج می‌شود.

snicking at the irony of the situation, she shook her head.

با پوزخند زدن به ناهنجاری وضعیت، او سرش را تکان داد.

they exchanged snicking glances during the lecture.

آنها در طول سخنرانی نگاه‌های پوزخندآمیز با هم رد و بدل کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید