snicking sound
صدای کشیده
snicking noise
صدای خراش
snicking blade
تیغه کشیده
snicking action
عمل کشیدن
snicking mechanism
مکانیزم کشیده
snicking motion
حرکت کشیده
snicking cut
برش کشیده
snicking tool
ابزار کشیده
snicking edge
لبه کشیده
snicking effect
اثر کشیده
she was snicking at the joke he made.
او در حال پوزخند زدن به شوخیای بود که او کرد.
he couldn't help snicking when he heard the news.
وقتی خبر را شنید، نتوانست جلوی پوزخند خود را بگیرد.
the children were snicking at the silly antics of the clown.
کودکان در حال پوزخند زدن به اداهای احمقانه شعبده باز بودند.
she was snicking under her breath during the serious meeting.
او در طول جلسه جدی زیر لب پوزخند میزد.
he caught her snicking at his old photos.
او دید که او در حال پوزخند زدن به عکسهای قدیمیاش است.
they were snicking at their friend's embarrassing moment.
آنها در حال پوزخند زدن به لحظه خجولکننده دوستشان بودند.
she couldn't stop snicking at the funny movie scene.
او نمیتوانست جلوی پوزخند زدن به صحنه خندهدار فیلم را بگیرد.
he felt a snicking laughter escape when he saw the puppy.
وقتی توله را دید، احساس کرد که خندههای پوزخند از او خارج میشود.
snicking at the irony of the situation, she shook her head.
با پوزخند زدن به ناهنجاری وضعیت، او سرش را تکان داد.
they exchanged snicking glances during the lecture.
آنها در طول سخنرانی نگاههای پوزخندآمیز با هم رد و بدل کردند.
snicking sound
صدای کشیده
snicking noise
صدای خراش
snicking blade
تیغه کشیده
snicking action
عمل کشیدن
snicking mechanism
مکانیزم کشیده
snicking motion
حرکت کشیده
snicking cut
برش کشیده
snicking tool
ابزار کشیده
snicking edge
لبه کشیده
snicking effect
اثر کشیده
she was snicking at the joke he made.
او در حال پوزخند زدن به شوخیای بود که او کرد.
he couldn't help snicking when he heard the news.
وقتی خبر را شنید، نتوانست جلوی پوزخند خود را بگیرد.
the children were snicking at the silly antics of the clown.
کودکان در حال پوزخند زدن به اداهای احمقانه شعبده باز بودند.
she was snicking under her breath during the serious meeting.
او در طول جلسه جدی زیر لب پوزخند میزد.
he caught her snicking at his old photos.
او دید که او در حال پوزخند زدن به عکسهای قدیمیاش است.
they were snicking at their friend's embarrassing moment.
آنها در حال پوزخند زدن به لحظه خجولکننده دوستشان بودند.
she couldn't stop snicking at the funny movie scene.
او نمیتوانست جلوی پوزخند زدن به صحنه خندهدار فیلم را بگیرد.
he felt a snicking laughter escape when he saw the puppy.
وقتی توله را دید، احساس کرد که خندههای پوزخند از او خارج میشود.
snicking at the irony of the situation, she shook her head.
با پوزخند زدن به ناهنجاری وضعیت، او سرش را تکان داد.
they exchanged snicking glances during the lecture.
آنها در طول سخنرانی نگاههای پوزخندآمیز با هم رد و بدل کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید