sniffing

[ایالات متحده]/[ˈsnɪfɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈsnɪfɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بوئیدن؛ عادت بوئیدن.
v. از طریق بینی استنشاق کردن؛ جستجو برای اطلاعات با بررسی داده‌ها یا شبکه‌ها؛ تشخیص بو.
adj. مربوط به یا χαρακτηری از بوئیدن.

عبارات و ترکیب‌ها

sniffing around

Persian_translation

sniffing dog

Persian_translation

sniffing out

Persian_translation

sniffing salt

Persian_translation

sniffing the air

Persian_translation

sniffing loudly

Persian_translation

sniffing a cold

Persian_translation

sniffing deeply

Persian_translation

sniffing evidence

Persian_translation

جملات نمونه

the dog was sniffing the ground for any scent.

سگ در حال بوئیدن زمین برای یافتن هر گونه بوی بود.

he admitted to sniffing glue as a teenager.

او اعتراف کرد که در دوران نوجوانی چسب بوئیده است.

the customs agent noticed someone sniffing suspiciously.

عامل گمرک متوجه شد که کسی به طرز مشکوکی در حال بوئیدن است.

she was sniffing back tears during the sad movie.

او در طول فیلم غم انگیز اشک هایش را در گلو جمع کرد.

the security team was sniffing around for illegal activity.

تیم امنیتی در حال جستجو برای فعالیت های غیرقانونی بود.

the child was sniffing a flower with delight.

کودک با خوشحالی یک گل را بوئید.

he was sniffing the air, trying to identify the smell.

او در حال بوئیدن هوا بود و سعی می کرد بوی آن را شناسایی کند.

the detective was sniffing out clues at the crime scene.

مامور پلیس در حال کشف سرنخ ها در صحنه جرم بود.

the horse was sniffing the other horses in the stable.

اسب در حال بوئیدن اسب های دیگر در طویله بود.

she was sniffing around for a good deal at the market.

او در بازار به دنبال یک معامله خوب می گشت.

the lab technicians were sniffing the samples for contaminants.

تکنسین های آزمایشگاه در حال بررسی نمونه ها برای یافتن آلاینده ها بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید