snit

[ایالات متحده]/snɪt/
[بریتانیا]/snɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت برانگیختگی یا آزار؛ حالت عصبانیت یا تنش
Word Forms
جمعsnits

عبارات و ترکیب‌ها

in a snit

در حال عصبانیت

throw a snit

خشمگین شدن

snit fit

حاله عصبانیت

snit over

عصبانیت در مورد

snit at

خشمگین شدن نسبت به

snit about

عصبانیت درباره

big snit

خشمگینیت بزرگ

little snit

خشمگینیت کوچک

snit moment

لحظه خشم

جملات نمونه

she threw a snit when she didn't get her way.

او وقتی که نمی‌خواست به راه خود برود، عصبانی شد.

he was in a snit after losing the game.

او بعد از باختن در بازی، عصبانی بود.

don't get into a snit over minor issues.

نگران مسائل جزئی نشوید.

she always has a snit when plans change.

وقتی برنامه‌ها تغییر می‌کنند، او همیشه عصبانی می‌شود.

his snit lasted for days after the argument.

بعد از بحث، عصبانیت او برای چند روز طول کشید.

they tried to calm her down from her snit.

آنها سعی کردند او را از عصبانیتش آرام کنند.

getting into a snit won't solve the problem.

عصبانی شدن مشکلی را حل نخواهد کرد.

she was in a snit because of the traffic.

او به دلیل ترافیک عصبانی بود.

he often goes into a snit when he's stressed.

وقتی استرس دارد، او اغلب عصبانی می‌شود.

after the meeting, he was in a snit about the decisions made.

بعد از جلسه، او در مورد تصمیماتی که گرفته شده بود، عصبانی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید