snitcher

[ایالات متحده]/ˈsnɪtʃə/
[بریتانیا]/ˈsnɪtʃər/

ترجمه

n. خبرچین; کسی که درباره دیگران گزارش می‌دهد; دستگاهی برای شناسایی ترک‌ها در پوشش‌های لوله‌کشی; دزد

عبارات و ترکیب‌ها

snitcher alert

هشدار خبرچین

snitcher culture

فرهنگ خبرچین

snitcher role

نقش خبرچین

snitcher network

شبکه خبرچین

snitcher tactics

تاکتیک‌های خبرچین

snitcher behavior

رفتار خبرچین

snitcher mentality

ذهنیت خبرچین

snitcher identity

هویت خبرچین

snitcher warning

هشدار خبرچین

snitcher policy

سیاست خبرچین

جملات نمونه

the snitcher revealed the secret information to the authorities.

خبرچین اطلاعات محرمانه را به مقامات فاش کرد.

everyone in the group suspected the snitcher.

همه در گروه به خبرچین مشکوک بودند.

being a snitcher can lead to serious consequences.

خبرچین بودن می تواند منجر به عواقب جدی شود.

the snitcher was ostracized by his peers.

خبرچین توسط همسالان خود طرد شد.

she felt guilty for being a snitcher.

او به خاطر خبرچین بودن احساس گناه می کرد.

the snitcher thought he would gain favor, but instead lost trust.

خبرچین فکر کرد که لطف خواهد کرد، اما به جای آن اعتماد را از دست داد.

in movies, the snitcher often faces a dramatic fate.

در فیلم ها، خبرچین اغلب با سرنوشتی دراماتیک روبرو می شود.

they caught the snitcher red-handed during the investigation.

آنها خبرچین را در حین تحقیقات دستگیر کردند.

the snitcher's identity was kept a secret for safety.

هویت خبرچین برای ایمنی مخفی نگه داشته شد.

some people believe that a snitcher can never be trusted again.

برخی افراد معتقدند که نمی توان دوباره به خبرچین اعتماد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید