tell-tale

[ایالات متحده]/[ˈtelˌteɪl]/
[بریتانیا]/[ˈtelˌteɪl]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نشانه یا اشاره به اینکه چیزی رخ داده یا رخ می دهد؛ یک اشاره.
adj. آشکار کننده یا نشان دهنده چیزی؛ خیانت کننده.
v. چیزی را خیانت یا آشکار کردن؛ نشان دادن یا اشاره کردن به چیزی.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

tell-tale sign

نشانه‌ی رایج

tell-tale marks

علامت‌های رایج

tell-tale evidence

دلایل رایج

tell-tale flicker

پرتوی رایج

tell-tale light

نور رایج

tell-tale gesture

نشانه‌ی حرکتی رایج

tell-tale symptom

симptom رایج

tell-tale clues

راهنمایی‌های رایج

tell-tale sound

صوت رایج

tell-tale behavior

رفتار رایج

جملات نمونه

the tell-tale signs of a cold were already present.

نشانه‌های مربوط به سرماخیزی پیش از این وجود داشت.

a tell-tale flicker in his eyes betrayed his nervousness.

چرخیدن نوری در چشمان او نشان دهنده نگرانی او بود.

the tell-tale aroma of freshly baked bread wafted through the air.

بوی نان تازه پخته شده از هوا عبور کرد.

she noticed the tell-tale stain on his shirt.

او چین‌هایی روی کت‌ش را متوجه شد.

the tell-tale sound of rain on the roof lulled me to sleep.

صوت باران روی سقف من را به خواب کشاند.

it was a tell-tale clue that led us to the treasure.

این یک نشانه‌ی راه‌گشایی بود که ما را به این گنج راهنمایی کرد.

the tell-tale rust on the car indicated neglect.

روی ماشین زنگ زدگی وجود داشت که نشان دهنده نادیده گرفتن بود.

he gave a tell-tale cough before answering the question.

او قبل از پاسخ دادن به سوال یک گریه‌ی ناگهانی داشت.

the tell-tale wrinkles around her eyes showed her age.

چروک‌های حول چشمان او سن او را نشان داد.

a tell-tale error message appeared on the screen.

پیام خطا روی صفحه ظاهر شد.

the tell-tale footprints in the snow revealed their path.

پاچه‌هایی در برف مسیر آن‌ها را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید