snogged him
ببوسید او
snogged her
ببوسید او را
snogged away
با شدت بوسید
snogged deeply
به طور عمیق بوسید
snogged quickly
به سرعت بوسید
snogged passionately
با اشتیاق بوسید
snogged outside
بیرون بوسید
snogged in public
در حضور عموم بوسید
snogged at midnight
در نیمهشب بوسید
they snogged under the stars.
آنها زیر نور ستارگان با هم شوتی کردند.
she snogged her boyfriend at the party.
او با دوست پسرش در مهمانی شوتی کرد.
after the movie, they snogged outside the theater.
بعد از فیلم، آنها بیرون از تئاتر شوتی کردند.
he couldn't help but snog her when they met.
وقتی همدیگر را دیدند، او نتوانست جلوی شوتی کردنش را بگیرد.
they snogged passionately on the beach.
آنها با اشتیاق فراوان در ساحل شوتی کردند.
we snogged in the rain, completely soaked.
ما در باران شوتی کردیم، کاملاً خیس شده بودیم.
she always snogged him goodbye at the door.
او همیشه او را در آستانه در به عنوان خداحافظی شوتی می کرد.
they snogged for what felt like hours.
آنها برای آنچه احساس می کردید ساعت ها شوتی کردند.
he was so nervous that he barely snogged her.
او آنقدر عصبی بود که حتی یک بار هم با او شوتی نکرد.
after the argument, they made up and snogged.
بعد از بحث، آنها آشتی کردند و شوتی کردند.
snogged him
ببوسید او
snogged her
ببوسید او را
snogged away
با شدت بوسید
snogged deeply
به طور عمیق بوسید
snogged quickly
به سرعت بوسید
snogged passionately
با اشتیاق بوسید
snogged outside
بیرون بوسید
snogged in public
در حضور عموم بوسید
snogged at midnight
در نیمهشب بوسید
they snogged under the stars.
آنها زیر نور ستارگان با هم شوتی کردند.
she snogged her boyfriend at the party.
او با دوست پسرش در مهمانی شوتی کرد.
after the movie, they snogged outside the theater.
بعد از فیلم، آنها بیرون از تئاتر شوتی کردند.
he couldn't help but snog her when they met.
وقتی همدیگر را دیدند، او نتوانست جلوی شوتی کردنش را بگیرد.
they snogged passionately on the beach.
آنها با اشتیاق فراوان در ساحل شوتی کردند.
we snogged in the rain, completely soaked.
ما در باران شوتی کردیم، کاملاً خیس شده بودیم.
she always snogged him goodbye at the door.
او همیشه او را در آستانه در به عنوان خداحافظی شوتی می کرد.
they snogged for what felt like hours.
آنها برای آنچه احساس می کردید ساعت ها شوتی کردند.
he was so nervous that he barely snogged her.
او آنقدر عصبی بود که حتی یک بار هم با او شوتی نکرد.
after the argument, they made up and snogged.
بعد از بحث، آنها آشتی کردند و شوتی کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید