snootinesses abound
اوج تکبر و خودبزرگبینی
excessive snootinesses
تکبر و خودبزرگبینی بیش از حد
snootinesses in society
تکبر و خودبزرگبینی در جامعه
showing snootinesses
نشان دادن تکبر و خودبزرگبینی
snootinesses and arrogance
تکبر و خودبزرگبینی و غرور
mocking snootinesses
تمسخر تکبر و خودبزرگبینی
snootinesses of elites
تکبر و خودبزرگبینی نخبگان
perceived snootinesses
تکبر و خودبزرگبینی ادراکشده
overcoming snootinesses
غلبه بر تکبر و خودبزرگبینی
embracing snootinesses
پذیرش تکبر و خودبزرگبینی
her snootinesses made it difficult to make friends.
اظهارات مغرورانه او باعث شد دوست پیدا کردن برایش دشوار باشد.
his snootinesses were evident during the meeting.
اظهارات مغرورانه او در طول جلسه آشکار بود.
people often dislike her for her snootinesses.
افراد اغلب او را به دلیل اظهارات مغرورانه اش دوست ندارند.
despite her snootinesses, she is quite talented.
با وجود اظهارات مغرورانه او، او بسیار با استعداد است.
his snootinesses alienated many of his colleagues.
اظهارات مغرورانه او باعث بیگانگی بسیاری از همکارانش شد.
she tried to hide her snootinesses, but it showed.
او سعی کرد اظهارات مغرورانه خود را پنهان کند، اما این موضوع آشکار شد.
her snootinesses often overshadow her achievements.
اظهارات مغرورانه او اغلب دستاوردهای او را تحت الشعاع قرار می دهد.
he was criticized for his snootinesses at the party.
او به دلیل اظهارات مغرورانه خود در مهمانی مورد انتقاد قرار گرفت.
to overcome her snootinesses, she took a humility course.
برای غلبه بر اظهارات مغرورانه خود، او در یک دوره تواضع شرکت کرد.
his snootinesses were a barrier to his success.
اظهارات مغرورانه او مانعی برای موفقیت او بود.
snootinesses abound
اوج تکبر و خودبزرگبینی
excessive snootinesses
تکبر و خودبزرگبینی بیش از حد
snootinesses in society
تکبر و خودبزرگبینی در جامعه
showing snootinesses
نشان دادن تکبر و خودبزرگبینی
snootinesses and arrogance
تکبر و خودبزرگبینی و غرور
mocking snootinesses
تمسخر تکبر و خودبزرگبینی
snootinesses of elites
تکبر و خودبزرگبینی نخبگان
perceived snootinesses
تکبر و خودبزرگبینی ادراکشده
overcoming snootinesses
غلبه بر تکبر و خودبزرگبینی
embracing snootinesses
پذیرش تکبر و خودبزرگبینی
her snootinesses made it difficult to make friends.
اظهارات مغرورانه او باعث شد دوست پیدا کردن برایش دشوار باشد.
his snootinesses were evident during the meeting.
اظهارات مغرورانه او در طول جلسه آشکار بود.
people often dislike her for her snootinesses.
افراد اغلب او را به دلیل اظهارات مغرورانه اش دوست ندارند.
despite her snootinesses, she is quite talented.
با وجود اظهارات مغرورانه او، او بسیار با استعداد است.
his snootinesses alienated many of his colleagues.
اظهارات مغرورانه او باعث بیگانگی بسیاری از همکارانش شد.
she tried to hide her snootinesses, but it showed.
او سعی کرد اظهارات مغرورانه خود را پنهان کند، اما این موضوع آشکار شد.
her snootinesses often overshadow her achievements.
اظهارات مغرورانه او اغلب دستاوردهای او را تحت الشعاع قرار می دهد.
he was criticized for his snootinesses at the party.
او به دلیل اظهارات مغرورانه خود در مهمانی مورد انتقاد قرار گرفت.
to overcome her snootinesses, she took a humility course.
برای غلبه بر اظهارات مغرورانه خود، او در یک دوره تواضع شرکت کرد.
his snootinesses were a barrier to his success.
اظهارات مغرورانه او مانعی برای موفقیت او بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید