snowfield

[ایالات متحده]/ˈsnəufi:ld/
[بریتانیا]/'snofild/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسعت برفی، دشت برفی یا زمین صاف، پوشیده از برف ضخیم.
Word Forms

جملات نمونه

The mountaineers trekked across the vast snowfield.

کوهنوردان از میان دشت برفی وسیع عبور کردند.

The snowfield glistened in the sunlight.

دشت برفی در نور خورشید می‌درخشید.

The polar bear blended perfectly into the snowfield.

خرس قطبی به طور کامل با دشت برفی ترکیب شده بود.

The children built a snowman in the snowfield.

کودکان یک آدم برفی در دشت برفی ساختند.

The snowfield stretched as far as the eye could see.

دشت برفی تا آنجا که چشم کار می‌کرد، گسترش یافته بود.

The skiers enjoyed gliding down the snowfield.

اسکی‌بازان از اسکی کردن در دشت برفی لذت بردند.

The hikers set up camp at the edge of the snowfield.

گردشگران در لبه دشت برفی کمپ زدند.

The arctic foxes hunt for food in the snowfield.

روباه‌های قطبی برای غذا در دشت برفی شکار می‌کنند.

The snowfield was a vast expanse of white.

دشت برفی یک فضای وسیع سفید بود.

The snowfield provided a serene backdrop for the mountain range.

دشت برفی یک پس‌زمینه آرام برای رشته کوه فراهم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید