snuffing out
خاموش کردن
snuffing candles
خاموش کردن شمعها
snuffing flames
خاموش کردن شعلهها
snuffing tobacco
دود کردن تنباکو
snuffing dreams
از بین بردن رویاها
snuffing life
از بین بردن زندگی
snuffing laughter
از بین بردن خنده
snuffing joy
از بین بردن شادی
snuffing hope
از بین بردن امید
snuffing fear
از بین بردن ترس
he was snuffing out the candle before leaving the room.
او شمع را قبل از ترک کردن اتاق خاموش کرد.
she found him snuffing his nose in the corner.
او او را در گوشه بینی اش را پاک می کرد دید.
the detective was snuffing around for clues.
مامور پلیس به دنبال سرنخ ها می گشت.
they were snuffing the competition with their new product.
آنها با محصول جدید خود رقابت را از بین می بردند.
he was snuffing at the idea of going out in the rain.
او با این ایده که در باران بیرون برود مخالفت می کرد.
she caught him snuffing a quick snack before dinner.
او او را دید که قبل از شام یک میان وعده سریع می خورد.
the children were snuffing their noses in the cold.
بچه ها بینی های خود را در سرما پاک می کردند.
he was snuffing away the last remnants of smoke.
او آخرین بقایای دود را از بین می برد.
she was snuffing her laughter to avoid disturbing others.
او برای جلوگیری از مزاحمت برای دیگران خنده خود را کنترل می کرد.
they were snuffing out the flames of the campfire.
آنها شعله های آتش کمپ را خاموش کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید