she snuffles sadly.
او با ناراحتی بینیاش را میکشد.
baby snuffles now.
نوزاد الان بینیاش را میکشد.
he snuffled loudly.
او با صدای بلند بینیاش را میکشد.
dog snuffles softly.
سگ به آرامی بینیاش را میکشد.
snuffles and sighs.
بینیاش را میکشد و آه میکشد.
they snuffled near.
آنها نزدیک بینیشان را میکشدند.
snuffles in bed.
در رختخواب بینیاش را میکشد.
little one snuffles.
بچه کوچک بینیاش را میکشد.
the baby snuffles quietly in his sleep.
نوزاد در حالی که میخوابد، به آرامی غرغر میکند.
she snuffles when she has a cold.
وقتی سرماخوردگی دارد، غرغر میکند.
he snuffles dramatically while watching the sad movie.
در حالی که فیلم غمانگیز میبیند، به طور نمایشی غرغر میکند.
my dog snuffles when he's excited.
وقتی هیجان دارد، سگ من غرغر میکند.
the old man snuffles as he reads the newspaper.
در حالی که روزنامه میخواند، مرد پیر غرغر میکند.
don't snuffle so loudly, you'll wake everyone up!
اینقدر بلند غرغر نکنید، همه را بیدار خواهید کرد!
the puppy snuffles and wiggles with joy.
سگ کوچولو با خوشحالی غرغر میکند و میچرخد.
she snuffles into her pillow, trying to fall asleep.
وارد بالش خود غرغر میکند و سعی میکند بخوابد.
he snuffles through the pile of old letters.
در میان انبوه نامههای قدیمی غرغر میکند.
the cat snuffles contentedly in a sunbeam.
گربه با رضایت در پرتو آفتاب غرغر میکند.
after crying, she snuffles and wipes her eyes.
بعد از گریه کردن، غرغر میکند و چشمانش را پاک میکند.
she snuffles sadly.
او با ناراحتی بینیاش را میکشد.
baby snuffles now.
نوزاد الان بینیاش را میکشد.
he snuffled loudly.
او با صدای بلند بینیاش را میکشد.
dog snuffles softly.
سگ به آرامی بینیاش را میکشد.
snuffles and sighs.
بینیاش را میکشد و آه میکشد.
they snuffled near.
آنها نزدیک بینیشان را میکشدند.
snuffles in bed.
در رختخواب بینیاش را میکشد.
little one snuffles.
بچه کوچک بینیاش را میکشد.
the baby snuffles quietly in his sleep.
نوزاد در حالی که میخوابد، به آرامی غرغر میکند.
she snuffles when she has a cold.
وقتی سرماخوردگی دارد، غرغر میکند.
he snuffles dramatically while watching the sad movie.
در حالی که فیلم غمانگیز میبیند، به طور نمایشی غرغر میکند.
my dog snuffles when he's excited.
وقتی هیجان دارد، سگ من غرغر میکند.
the old man snuffles as he reads the newspaper.
در حالی که روزنامه میخواند، مرد پیر غرغر میکند.
don't snuffle so loudly, you'll wake everyone up!
اینقدر بلند غرغر نکنید، همه را بیدار خواهید کرد!
the puppy snuffles and wiggles with joy.
سگ کوچولو با خوشحالی غرغر میکند و میچرخد.
she snuffles into her pillow, trying to fall asleep.
وارد بالش خود غرغر میکند و سعی میکند بخوابد.
he snuffles through the pile of old letters.
در میان انبوه نامههای قدیمی غرغر میکند.
the cat snuffles contentedly in a sunbeam.
گربه با رضایت در پرتو آفتاب غرغر میکند.
after crying, she snuffles and wipes her eyes.
بعد از گریه کردن، غرغر میکند و چشمانش را پاک میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید