snuffs out
خاموش میکند
snuffs up
دود میکند بالا
snuffs down
دود میکند پایین
snuffs away
دود میکند دور
snuffs off
دود میکند خاموش
snuffs back
دود میکند عقب
snuffs in
دود میکند داخل
snuffs through
دود میکند از میان
snuffs around
دود میکند اطراف
snuffs together
دود میکند با هم
the dog snuffs around the garden for hidden treats.
سگ در باغ به دنبال خوراکیهای پنهان میچرخد.
she snuffs the candle to extinguish the flame.
او شمع را بو میکشد تا شعله را خاموش کند.
the detective snuffs out any leads that don't make sense.
مامور پلیس هر سرنخ غیرمنطقی را ردیابی میکند.
he snuffs at the idea, finding it ridiculous.
او با اکراه به این ایده نگاه میکند و آن را مضحک میداند.
the child snuffs the flowers, enjoying their fragrance.
کودک گلها را بو میکند و از عطر آنها لذت میبرد.
the cat snuffs the air, sensing something unusual.
گربه هوا را بو میکند و حس میکند که اتفاقی غیرمعمول افتاده است.
he snuffs out his cigarette before entering the building.
او قبل از ورود به ساختمان سیگارش را خاموش میکند.
she snuffs her nose at the sour smell in the fridge.
او با ناراحتی به بوی ترش در یخچال نگاه میکند.
the hound snuffs out the trail of the lost rabbit.
سگ شکاری رد خرگوش گمشده را ردیابی میکند.
he snuffs the last bit of air from the balloon.
او آخرین تکه هوا را از بادکنک خارج میکند.
snuffs out
خاموش میکند
snuffs up
دود میکند بالا
snuffs down
دود میکند پایین
snuffs away
دود میکند دور
snuffs off
دود میکند خاموش
snuffs back
دود میکند عقب
snuffs in
دود میکند داخل
snuffs through
دود میکند از میان
snuffs around
دود میکند اطراف
snuffs together
دود میکند با هم
the dog snuffs around the garden for hidden treats.
سگ در باغ به دنبال خوراکیهای پنهان میچرخد.
she snuffs the candle to extinguish the flame.
او شمع را بو میکشد تا شعله را خاموش کند.
the detective snuffs out any leads that don't make sense.
مامور پلیس هر سرنخ غیرمنطقی را ردیابی میکند.
he snuffs at the idea, finding it ridiculous.
او با اکراه به این ایده نگاه میکند و آن را مضحک میداند.
the child snuffs the flowers, enjoying their fragrance.
کودک گلها را بو میکند و از عطر آنها لذت میبرد.
the cat snuffs the air, sensing something unusual.
گربه هوا را بو میکند و حس میکند که اتفاقی غیرمعمول افتاده است.
he snuffs out his cigarette before entering the building.
او قبل از ورود به ساختمان سیگارش را خاموش میکند.
she snuffs her nose at the sour smell in the fridge.
او با ناراحتی به بوی ترش در یخچال نگاه میکند.
the hound snuffs out the trail of the lost rabbit.
سگ شکاری رد خرگوش گمشده را ردیابی میکند.
he snuffs the last bit of air from the balloon.
او آخرین تکه هوا را از بادکنک خارج میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید