snuggly warm
گرم و دنج
feeling snuggly
احساس دنج بودن
snuggly blanket
پتو دنج
snuggly sweater
ژاکت دنج
snuggly bear
خرس دنج
snuggly spot
محل دنج
snuggly up
بالا رفتن دنج
snuggly chair
صندلی دنج
snuggly feeling
احساس دنج بودن
so snuggly
خیلی دنج
she felt snuggly wrapped in a warm blanket on the couch.
او احساس کرد که در یک پتو گرم روی مبل، به راحتی و با گرما پیچیده شده است.
the puppy was snuggly asleep in his little bed.
سگ کوچولو در رختخواب کوچکش، به راحتی و با گرما در خواب بود.
the children were snuggly huddled together against the cold.
کودکان برای مقابله با سرما، به راحتی و با گرما در کنار هم جمع شده بودند.
he gave the kitten a snuggly hug.
او به بچه گربه یک آغوش گرم و راحت داد.
the old armchair looked incredibly snuggly and inviting.
صندلی قدیمی به طرز باورانکی راحت و جذاب به نظر می رسید.
they enjoyed a snuggly evening by the fireplace.
آنها از یک شب راحت و گرم کنار شومینه لذت بردند.
the fluffy sweater felt snuggly against her skin.
ژاکت پشمی در برابر پوستش احساس راحتی و گرما می کرد.
the baby was snuggly nestled in her mother's arms.
نوزاد به راحتی و با گرما در آغوش مادرش در آغوش گرفته شده بود.
we built a snuggly fort out of blankets and pillows.
ما یک قلعه راحت و گرم از پتو و بالش درست کردیم.
the cat curled up snuggly on the windowsill.
گربه به راحتی و با گرما روی طاقچه کنار پنجره جمع شد.
she wore a snuggly scarf to protect her from the wind.
او یک شال راحت و گرم پوشید تا از باد در امان باشد.
snuggly warm
گرم و دنج
feeling snuggly
احساس دنج بودن
snuggly blanket
پتو دنج
snuggly sweater
ژاکت دنج
snuggly bear
خرس دنج
snuggly spot
محل دنج
snuggly up
بالا رفتن دنج
snuggly chair
صندلی دنج
snuggly feeling
احساس دنج بودن
so snuggly
خیلی دنج
she felt snuggly wrapped in a warm blanket on the couch.
او احساس کرد که در یک پتو گرم روی مبل، به راحتی و با گرما پیچیده شده است.
the puppy was snuggly asleep in his little bed.
سگ کوچولو در رختخواب کوچکش، به راحتی و با گرما در خواب بود.
the children were snuggly huddled together against the cold.
کودکان برای مقابله با سرما، به راحتی و با گرما در کنار هم جمع شده بودند.
he gave the kitten a snuggly hug.
او به بچه گربه یک آغوش گرم و راحت داد.
the old armchair looked incredibly snuggly and inviting.
صندلی قدیمی به طرز باورانکی راحت و جذاب به نظر می رسید.
they enjoyed a snuggly evening by the fireplace.
آنها از یک شب راحت و گرم کنار شومینه لذت بردند.
the fluffy sweater felt snuggly against her skin.
ژاکت پشمی در برابر پوستش احساس راحتی و گرما می کرد.
the baby was snuggly nestled in her mother's arms.
نوزاد به راحتی و با گرما در آغوش مادرش در آغوش گرفته شده بود.
we built a snuggly fort out of blankets and pillows.
ما یک قلعه راحت و گرم از پتو و بالش درست کردیم.
the cat curled up snuggly on the windowsill.
گربه به راحتی و با گرما روی طاقچه کنار پنجره جمع شد.
she wore a snuggly scarf to protect her from the wind.
او یک شال راحت و گرم پوشید تا از باد در امان باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید