softens

[ایالات متحده]/ˈsɒfənz/
[بریتانیا]/ˈsɔːfənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نرم‌تر می‌کند; تسکین می‌دهد; ملایم می‌کند; آرامش می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

softens the blow

نرم کردن ضربه

softens the edges

نرم کردن لبه‌ها

softens the heart

نرم کردن قلب

softens the tone

نرم کردن لحن

softens the impact

نرم کردن تاثیر

softens the surface

نرم کردن سطح

softens the skin

نرم کردن پوست

softens the lighting

نرم کردن نورپردازی

softens the noise

نرم کردن صدا

جملات نمونه

the warm sunlight softens the harshness of winter.

نور خورشید گرم، خشونت زمستان را کاهش می‌دهد.

listening to music softens my worries.

گوش دادن به موسیقی نگرانی‌های من را کاهش می‌دهد.

her gentle words softens his anger.

کلمات ملایم او خشم او را کاهش می‌دهد.

time often softens the pain of loss.

زمان اغلب درد از دست دادن را کاهش می‌دهد.

adding cream softens the flavor of the coffee.

اضافه کردن خامه طعم قهوه را ملایم می‌کند.

the rain softens the ground, making it easier to plant.

باران زمین را نرم می‌کند و کاشتن را آسان‌تر می‌سازد.

her smile softens the atmosphere in the room.

لبخند او فضای اتاق را ملایم می‌کند.

the therapist softens the impact of difficult conversations.

درمانگر تأثیر مکالمات دشوار را کاهش می‌دهد.

he softens his tone when speaking to children.

او لحن خود را هنگام صحبت با کودکان ملایم می‌کند.

soft music softens the mood at the dinner party.

موسیقی ملایم حال و هوای مهمانی شام را ملایم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید