soldered joint
اتصال لحیم شده
soldered connection
اتصال لحیم کاری شده
soldered wire
سیم لحیم شده
soldered point
نقطه لحیم شده
soldered surface
سطح لحیم شده
soldered circuit
مدار لحیم شده
soldered pad
پد لحیم شده
soldered assembly
مونتاژ لحیم شده
soldered area
ناحیه لحیم شده
soldered component
قطعه لحیم شده
the two metal pieces were carefully soldered together.
دو قطعه فلزی به دقت لحیم کاری شدند.
the wires need to be soldered to ensure a strong connection.
سیم ها باید لحیم کاری شوند تا اتصال قوی برقرار شود.
he soldered the components onto the circuit board.
او قطعات را روی برد مدار لحیم کاری کرد.
the soldered joint was tested for reliability.
اتصال لحیم شده برای اطمینان از قابلیت اطمینان آزمایش شد.
make sure the soldered areas are clean and free of debris.
مطمئن شوید مناطق لحیم شده تمیز و عاری از زباله هستند.
she soldered the leads to the battery pack.
او سر باتری ها را به بسته باتری لحیم کاری کرد.
the technician soldered the faulty connection to fix the issue.
تکنسین اتصال معیوب را برای رفع مشکل لحیم کاری کرد.
after being soldered, the device worked perfectly.
پس از لحیم کاری، دستگاه به خوبی کار کرد.
he learned how to solder at a young age.
او در سن جوانی یاد گرفت که چگونه لحیم کاری کند.
the soldered parts were inspected for quality assurance.
قطعات لحیم شده برای اطمینان از کیفیت بازرسی شدند.
soldered joint
اتصال لحیم شده
soldered connection
اتصال لحیم کاری شده
soldered wire
سیم لحیم شده
soldered point
نقطه لحیم شده
soldered surface
سطح لحیم شده
soldered circuit
مدار لحیم شده
soldered pad
پد لحیم شده
soldered assembly
مونتاژ لحیم شده
soldered area
ناحیه لحیم شده
soldered component
قطعه لحیم شده
the two metal pieces were carefully soldered together.
دو قطعه فلزی به دقت لحیم کاری شدند.
the wires need to be soldered to ensure a strong connection.
سیم ها باید لحیم کاری شوند تا اتصال قوی برقرار شود.
he soldered the components onto the circuit board.
او قطعات را روی برد مدار لحیم کاری کرد.
the soldered joint was tested for reliability.
اتصال لحیم شده برای اطمینان از قابلیت اطمینان آزمایش شد.
make sure the soldered areas are clean and free of debris.
مطمئن شوید مناطق لحیم شده تمیز و عاری از زباله هستند.
she soldered the leads to the battery pack.
او سر باتری ها را به بسته باتری لحیم کاری کرد.
the technician soldered the faulty connection to fix the issue.
تکنسین اتصال معیوب را برای رفع مشکل لحیم کاری کرد.
after being soldered, the device worked perfectly.
پس از لحیم کاری، دستگاه به خوبی کار کرد.
he learned how to solder at a young age.
او در سن جوانی یاد گرفت که چگونه لحیم کاری کند.
the soldered parts were inspected for quality assurance.
قطعات لحیم شده برای اطمینان از کیفیت بازرسی شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید