soldiered

[ایالات متحده]/ˈsəʊldʒəd/
[بریتانیا]/ˈsoʊldʒərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پرسنل نظامی; مورچه سرباز; فرد تنبل; تکه نان تست
vi. در نظام خدمت کردن; از کار شانه خالی کردن; به انجام چیزی ادامه دادن; وانمود کردن به بیماری

عبارات و ترکیب‌ها

soldiered on

به تلاش ادامه داد

soldiered through

از میان عبور کرد

soldiered ahead

به جلو ادامه داد

soldiered up

به بالا رفت

soldiered forth

به جلو رفت

soldiered back

به عقب بازگشت

soldiered past

از کنار عبور کرد

soldiered down

به پایین آمد

soldiered in

وارد شد

soldiered together

با هم ادامه داد

جملات نمونه

he soldiered on despite the difficulties.

او با وجود مشکلات به تلاش خود ادامه داد.

they soldiered through the tough training.

آنها با وجود تمرینات سخت، به تلاش خود ادامه دادند.

she soldiered on with her studies.

او با وجود ادامه تحصیل، به تلاش خود ادامه داد.

after the setback, he soldiered back into the game.

پس از شکست، او دوباره وارد بازی شد.

the team soldiered through the long season.

تیم در طول فصل طولانی به تلاش خود ادامه داد.

even when facing challenges, she soldiered ahead.

حتی در مواجهه با چالش ها، او به تلاش خود ادامه داد.

he soldiered on despite feeling unwell.

او با وجود احساس ناراحتی به تلاش خود ادامه داد.

they soldiered through the night to finish the project.

آنها تا اتمام پروژه، در طول شب به تلاش خود ادامه دادند.

she soldiered through her fears to give the presentation.

او با وجود ترس هایش، برای ارائه دادن، به تلاش خود ادامه داد.

he soldiered on, knowing his efforts would pay off.

او به تلاش خود ادامه داد، زیرا می دانست تلاش هایش نتیجه خواهد داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید