sovereignties

[ایالات متحده]/ˈsɒv.ər.ən.tiz/
[بریتانیا]/ˈsɑː.vər.ən.tiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قدرت یا اقتدار عالی; سلطنت; اقتدار یک دولت برای خود حکمرانی; استقلال و خودگردانی

عبارات و ترکیب‌ها

national sovereignties

حاکمیت‌های ملی

regional sovereignties

حاکمیت‌های منطقه‌ای

multiple sovereignties

حاکمیت‌های چندگانه

shared sovereignties

حاکمیت‌های مشترک

indigenous sovereignties

حاکمیت‌های بومی

sovereignties conflict

درگیری حاکمیت‌ها

sovereignties debate

بحث در مورد حاکمیت‌ها

sovereignties recognition

شناخت حاکمیت‌ها

sovereignties issues

مشکلات حاکمیت‌ها

sovereignties rights

حقوق حاکمیت‌ها

جملات نمونه

many countries have their own sovereignties.

بسیاری از کشورها حق حاکمیت خود را دارند.

disputes over sovereignties can lead to conflicts.

اختلافات بر سر حاکمیت‌ها می‌تواند منجر به درگیری شود.

international law recognizes the sovereignties of nations.

قانون بین‌الملل حق حاکمیت ملت‌ها را به رسمیت می‌شناسد.

each state has its own sovereignties and responsibilities.

هر ایالت حق حاکمیت و مسئولیت‌های خود را دارد.

negotiations often involve issues of sovereignties.

مذاکرات اغلب شامل مسائل مربوط به حاکمیت‌ها می‌شود.

respecting sovereignties is crucial for diplomacy.

احترام به حاکمیت‌ها برای دیپلماسی بسیار مهم است.

historical events shaped the current sovereignties.

رویدادهای تاریخی شکل‌دهنده حاکمیت‌های فعلی بوده‌اند.

some regions seek to assert their own sovereignties.

برخی مناطق به دنبال اعلام حق حاکمیت خود هستند.

globalization challenges traditional notions of sovereignties.

جهانی‌شدن مفاهیم سنتی حاکمیت‌ها را به چالش می‌کشد.

understanding sovereignties is important for international relations.

درک حاکمیت‌ها برای روابط بین‌الملل مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید