spanks hard
کتک زدن شدید
spanks kids
کتک زدن بچه ها
spanks lightly
کتک زدن ملایم
spanks bottom
کتک زدن باسن
spanks playfully
کتک زدن بازیگوشانه
spanks often
کتک زدن اغلب
spanks firm
کتک زدن محکم
spanks quickly
کتک زدن سریع
spanks gently
کتک زدن به آرامی
she playfully spanks her child when he misbehaves.
او با شیطنت، وقتی کودکاش نامناسب رفتار میکند، او را تنبیه میکند.
the coach spanks the players to motivate them during practice.
مربی برای ایجاد انگیزه در بازیکنان در طول تمرین، آنها را تنبیه میکند.
he spanks the drum to keep the rhythm going.
او برای حفظ ریتم، طبل را میزند.
during the game, the referee spanks the ball back into play.
در طول بازی، داور توپ را به بازی باز میگرداند.
she spanks the pillow to make it fluffier.
او بالش را میزند تا پفدارتر شود.
the teacher spanks the chalkboard to get everyone's attention.
معلم برای جلب توجه همه، تخته سیاه را میزند.
he gently spanks the cat to get it to move.
او به آرامی گربه را میزند تا آن را به حرکت وادار کند.
she playfully spanks her partner during a fun moment.
او با شیطنت، شریک زندگیاش را در یک لحظه سرگرمکننده میزند.
the parent spanks the child as a form of discipline.
والدین کودک را به عنوان یک شکل از تنبیه میزنند.
he spanks the ground in frustration after losing the game.
او از سر ناامیدی پس از باختن بازی، زمین را میزند.
spanks hard
کتک زدن شدید
spanks kids
کتک زدن بچه ها
spanks lightly
کتک زدن ملایم
spanks bottom
کتک زدن باسن
spanks playfully
کتک زدن بازیگوشانه
spanks often
کتک زدن اغلب
spanks firm
کتک زدن محکم
spanks quickly
کتک زدن سریع
spanks gently
کتک زدن به آرامی
she playfully spanks her child when he misbehaves.
او با شیطنت، وقتی کودکاش نامناسب رفتار میکند، او را تنبیه میکند.
the coach spanks the players to motivate them during practice.
مربی برای ایجاد انگیزه در بازیکنان در طول تمرین، آنها را تنبیه میکند.
he spanks the drum to keep the rhythm going.
او برای حفظ ریتم، طبل را میزند.
during the game, the referee spanks the ball back into play.
در طول بازی، داور توپ را به بازی باز میگرداند.
she spanks the pillow to make it fluffier.
او بالش را میزند تا پفدارتر شود.
the teacher spanks the chalkboard to get everyone's attention.
معلم برای جلب توجه همه، تخته سیاه را میزند.
he gently spanks the cat to get it to move.
او به آرامی گربه را میزند تا آن را به حرکت وادار کند.
she playfully spanks her partner during a fun moment.
او با شیطنت، شریک زندگیاش را در یک لحظه سرگرمکننده میزند.
the parent spanks the child as a form of discipline.
والدین کودک را به عنوان یک شکل از تنبیه میزنند.
he spanks the ground in frustration after losing the game.
او از سر ناامیدی پس از باختن بازی، زمین را میزند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید