sparling

[ایالات متحده]/ˈspɑːlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈspɑrlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (اروپایی) ماهی ذوب شده
Word Forms
جمعsparlings

جملات نمونه

the sparling fish darted through the water.

ماهی براق از میان آب به سرعت گذشت.

we spotted a sparling in the river.

ما یک ماهی براق را در رودخانه دیدیم.

the children were excited to see the sparling in the aquarium.

کودکان از دیدن ماهی براق در آکواریوم هیجان‌زده بودند.

she loves to watch the sparling in the pond.

او عاشق تماشای ماهی براق در برکه است.

the sparling glimmered under the sunlight.

ماهی براق زیر نور خورشید می‌درخشید.

they caught a sparling during their fishing trip.

آنها در طول سفر ماهیگیری خود یک ماهی براق گرفتند.

the sparling is known for its vibrant colors.

ماهی براق به خاطر رنگ‌های زنده خود شناخته شده است.

he took a photo of the sparling swimming gracefully.

او از ماهی براق که به طور ظریف شنا می‌کرد، عکس گرفت.

watching the sparling can be very relaxing.

تماشای ماهی براق می‌تواند بسیار آرامش‌بخش باشد.

she described the sparling as a beautiful creature.

او ماهی براق را به عنوان یک موجود زیبا توصیف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید