spatted

[ایالات متحده]/ˈspætɪd/
[بریتانیا]/ˈspætɪd/

ترجمه

adj. پوشیدن کفش‌های اسپات

عبارات و ترکیب‌ها

spatted loudly

به سختی اسپت کرد

spatted again

دوباره اسپت کرد

spatted fiercely

با شدت اسپت کرد

spatted briefly

به طور خلاصه اسپت کرد

spatted often

اغراق اسپت کرد

spatted playfully

به صورت بازیگوشانه اسپت کرد

spatted verbally

به صورت کلامی اسپت کرد

spatted constantly

به طور مداوم اسپت کرد

spatted quietly

به آرامی اسپت کرد

spatted unexpectedly

به طور غیرمنتظره اسپت کرد

جملات نمونه

they spatted over the last piece of cake.

آنها بر سر آخرین تکه کیک با هم جر و بحث کردند.

during the meeting, they spatted about the project details.

در طول جلسه، آنها در مورد جزئیات پروژه با هم جر و بحث کردند.

the siblings often spatted over trivial matters.

خواهر و برادرها اغلب بر سر مسائل جزئی با هم جر و بحث می کردند.

she spatted with her friend about the movie choice.

او با دوستش در مورد انتخاب فیلم با هم جر و بحث کرد.

they spatted, but quickly made up afterward.

آنها با هم جر و بحث کردند، اما بعداً به سرعت آشتی کردند.

he spatted with his neighbor about the fence.

او با همسایه اش در مورد حصار با هم جر و بحث کرد.

the two teams spatted during the game.

دو تیم در طول بازی با هم جر و بحث کردند.

after they spatted, they realized it was a misunderstanding.

بعد از اینکه با هم جر و بحث کردند، متوجه شدند سوء تفاهمی رخ داده است.

they spatted over who would take the lead in the project.

آنها بر سر اینکه چه کسی باید در پروژه پیشگویی کند با هم جر و بحث کردند.

it was surprising how quickly they spatted over nothing.

اینکه چقدر سریع با هم بر سر هیچ چیز جر و بحث کردند، شگفت انگیز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید