spatted loudly
به سختی اسپت کرد
spatted again
دوباره اسپت کرد
spatted fiercely
با شدت اسپت کرد
spatted briefly
به طور خلاصه اسپت کرد
spatted often
اغراق اسپت کرد
spatted playfully
به صورت بازیگوشانه اسپت کرد
spatted verbally
به صورت کلامی اسپت کرد
spatted constantly
به طور مداوم اسپت کرد
spatted quietly
به آرامی اسپت کرد
spatted unexpectedly
به طور غیرمنتظره اسپت کرد
they spatted over the last piece of cake.
آنها بر سر آخرین تکه کیک با هم جر و بحث کردند.
during the meeting, they spatted about the project details.
در طول جلسه، آنها در مورد جزئیات پروژه با هم جر و بحث کردند.
the siblings often spatted over trivial matters.
خواهر و برادرها اغلب بر سر مسائل جزئی با هم جر و بحث می کردند.
she spatted with her friend about the movie choice.
او با دوستش در مورد انتخاب فیلم با هم جر و بحث کرد.
they spatted, but quickly made up afterward.
آنها با هم جر و بحث کردند، اما بعداً به سرعت آشتی کردند.
he spatted with his neighbor about the fence.
او با همسایه اش در مورد حصار با هم جر و بحث کرد.
the two teams spatted during the game.
دو تیم در طول بازی با هم جر و بحث کردند.
after they spatted, they realized it was a misunderstanding.
بعد از اینکه با هم جر و بحث کردند، متوجه شدند سوء تفاهمی رخ داده است.
they spatted over who would take the lead in the project.
آنها بر سر اینکه چه کسی باید در پروژه پیشگویی کند با هم جر و بحث کردند.
it was surprising how quickly they spatted over nothing.
اینکه چقدر سریع با هم بر سر هیچ چیز جر و بحث کردند، شگفت انگیز بود.
spatted loudly
به سختی اسپت کرد
spatted again
دوباره اسپت کرد
spatted fiercely
با شدت اسپت کرد
spatted briefly
به طور خلاصه اسپت کرد
spatted often
اغراق اسپت کرد
spatted playfully
به صورت بازیگوشانه اسپت کرد
spatted verbally
به صورت کلامی اسپت کرد
spatted constantly
به طور مداوم اسپت کرد
spatted quietly
به آرامی اسپت کرد
spatted unexpectedly
به طور غیرمنتظره اسپت کرد
they spatted over the last piece of cake.
آنها بر سر آخرین تکه کیک با هم جر و بحث کردند.
during the meeting, they spatted about the project details.
در طول جلسه، آنها در مورد جزئیات پروژه با هم جر و بحث کردند.
the siblings often spatted over trivial matters.
خواهر و برادرها اغلب بر سر مسائل جزئی با هم جر و بحث می کردند.
she spatted with her friend about the movie choice.
او با دوستش در مورد انتخاب فیلم با هم جر و بحث کرد.
they spatted, but quickly made up afterward.
آنها با هم جر و بحث کردند، اما بعداً به سرعت آشتی کردند.
he spatted with his neighbor about the fence.
او با همسایه اش در مورد حصار با هم جر و بحث کرد.
the two teams spatted during the game.
دو تیم در طول بازی با هم جر و بحث کردند.
after they spatted, they realized it was a misunderstanding.
بعد از اینکه با هم جر و بحث کردند، متوجه شدند سوء تفاهمی رخ داده است.
they spatted over who would take the lead in the project.
آنها بر سر اینکه چه کسی باید در پروژه پیشگویی کند با هم جر و بحث کردند.
it was surprising how quickly they spatted over nothing.
اینکه چقدر سریع با هم بر سر هیچ چیز جر و بحث کردند، شگفت انگیز بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید