spearing

[US]/ˈspɪərɪŋ/
[UK]/ˈspɪrɪŋ/
Frequency: Very High

Translation

n. عمل نفوذ با نیزه؛ گونه ماهی که به نام سگ ماهی شناخته می‌شود؛ عمل حمله با کلاه‌خود در فوتبال آمریکایی؛ عمل فرو کردن با چوب هاکی
v. جوانه‌های نرم رشد کردن؛ با نیزه نفوذ کردن؛ نفوذ کردن

Phrases & Collocations

spearing fish

ماهیگیری با نیزر

spearing practice

تمرین نیزر اندازی

spearing technique

تکنیک نیزر اندازی

spearing tournament

مسابقه نیزر اندازی

spearing game

بازی نیزر اندازی

spearing skills

مهارت های نیزر اندازی

spearing equipment

تجهیزات نیزر اندازی

spearing method

روش نیزر اندازی

spearing adventure

ماجراجویی نیزر اندازی

spearing challenge

چالش نیزر اندازی

Example Sentences

he is spearing fish in the lake.

او در حال صید ماهی با نیزر در دریاچه است.

she saw him spearing a large trout.

او دید که او در حال صید یک قزل آلا بزرگ با نیزر است.

the fisherman was spearing eels at dawn.

ماهیگیر در سپیده دم در حال صید ايل با نیزر بود.

they were spearing frogs for dinner.

آنها برای شام در حال صید قورباغه با نیزر بودند.

he learned the art of spearing from his grandfather.

او هنر صید با نیزر را از پدربزرگش یاد گرفت.

spearing requires a lot of patience and skill.

صید با نیزر نیاز به صبر و مهارت زیادی دارد.

she enjoys spearing in the local river.

او از صید با نیزر در رودخانه محلی لذت می برد.

he caught a big fish while spearing.

او در حالی که با نیزر صید می کرد، یک ماهی بزرگ صید کرد.

spearing is a traditional fishing method in this region.

صید با نیزر یک روش سنتی ماهیگیری در این منطقه است.

they spent the afternoon spearing in the bay.

آنها بعد از ظهر را در خلیج صید با نیزر گذراندند.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now