spiffy

[ایالات متحده]/ˈspɪfi/
[بریتانیا]/ˈspɪfi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شیک یا جذاب؛ عالی یا تأثیرگذار؛ منظم و مرتب؛ چشمگیر یا جلب توجه کننده

عبارات و ترکیب‌ها

spiffy outfit

لباس شیک

spiffy car

ماشین شیک

spiffy look

ظاهر شیک

spiffy shoes

کفش‌های شیک

spiffy design

طراحی شیک

spiffy haircut

کوتاهی موی شیک

spiffy watch

ساعت شیک

spiffy gadget

وسیله شیک

spiffy venue

محل برگزاری شیک

spiffy party

جشن شیک

جملات نمونه

she wore a spiffy dress to the party.

او یک لباس شیک به مهمانی پوشید.

his new car looks really spiffy.

ماشین جدیدش واقعا شیک به نظر می رسد.

they decorated the office in a spiffy manner.

آنها دفتر را به روشی شیک تزئین کردند.

that restaurant has a spiffy atmosphere.

آن رستوران دارای فضایی شیک است.

he always has a spiffy haircut.

او همیشه یک مدل موی شیک دارد.

her spiffy shoes caught everyone's attention.

کفش‌های شیک او توجه همه را جلب کرد.

the presentation was very spiffy and engaging.

ارائه بسیار شیک و جذاب بود.

they threw a spiffy wedding reception.

آنها یک مهمانی عروسی شیک برگزار کردند.

his spiffy tie matched perfectly with his suit.

کراوات شیک او به طور کامل با کت و شلوارش مطابقت داشت.

she has a spiffy way of presenting her ideas.

او روش شیکی برای ارائه ایده هایش دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید