splashdown

[ایالات متحده]/ˈsplæʃdaʊn/
[بریتانیا]/ˈsplæʃdaʊn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل فرود در آب؛ پاشنه‌ای که با فرود ایجاد می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

splashdown zone

منطقه فرود

splashdown recovery

بازیابی پس از فرود

splashdown event

رویداد فرود

splashdown landing

فرود اضطراری

splashdown mission

ماموریت فرود

splashdown capsule

کپسول فرود

splashdown procedure

روش فرود

splashdown success

موفقیت فرود

splashdown test

آزمایش فرود

splashdown site

محل فرود

جملات نمونه

the spacecraft's splashdown was successful.

فرود موفقیت‌آمیز فضاپیما.

we watched the splashdown from the beach.

ما فرود را از ساحل تماشا کردیم.

after the splashdown, the crew was rescued by a boat.

پس از فرود، خدمه توسط یک قایق نجات یافت.

the splashdown marked the end of the mission.

فرود نشان دهنده پایان مأموریت بود.

there was a lot of excitement during the splashdown.

در طول فرود، هیجان زیادی وجود داشت.

engineers monitored the splashdown closely.

مهندسان به دقت فرود را رصد کردند.

the splashdown occurred in the ocean.

فرود در اقیانوس رخ داد.

they celebrated the successful splashdown with a party.

آنها با برگزاری یک مهمانی، فرود موفقیت‌آمیز را جشن گرفتند.

live coverage of the splashdown was broadcast worldwide.

پوشش زنده فرود در سراسر جهان پخش شد.

preparation for the splashdown took several months.

آمادگی برای فرود چندین ماه طول کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید