fiber splices
اتصالات فیبر نوری
splices needed
اتصال مورد نیاز
splice connections
اتصالات اتصال فیبر
splices required
اتصال مورد نیاز
splices made
اتصالات ایجاد شده
splices tested
اتصالات تست شده
splice points
نقاط اتصال
splices installed
اتصالات نصب شده
splice types
انواع اتصال
splices checked
اتصالات بررسی شده
she carefully splices the wires to ensure a strong connection.
او با دقت سیمها را به هم متصل میکند تا اتصال محکمی ایجاد کند.
the technician splices the audio tracks to create a seamless transition.
تکنسین ردیفهای صوتی را به هم متصل میکند تا یک انتقال یکپارچه ایجاد کند.
he splices together different video clips for the final edit.
او کلیپهای ویدیویی مختلف را برای ویرایش نهایی به هم متصل میکند.
the film editor splices scenes to enhance the storytelling.
ویراستار فیلم صحنهها را به هم متصل میکند تا داستانگویی را تقویت کند.
they splices the cables to fix the internet connection.
آنها کابلها را به هم متصل میکنند تا اتصال اینترنت را تعمیر کنند.
she splices the text from various sources into her report.
او متن را از منابع مختلف در گزارش خود به هم متصل میکند.
the artist splices different colors to create a unique painting.
هنرمند رنگهای مختلف را به هم متصل میکند تا یک نقاشی منحصر به فرد ایجاد کند.
he splices the dna samples for the genetic study.
او نمونههای DNA را برای مطالعه ژنتیکی به هم متصل میکند.
the musician splices various sound effects into the track.
موسیقیدان جلوههای صوتی مختلف را در آهنگ به هم متصل میکند.
she expertly splices the fabric to create a patchwork quilt.
او به طور ماهرانه پارچه را به هم متصل میکند تا یک لحاف وصلهای ایجاد کند.
fiber splices
اتصالات فیبر نوری
splices needed
اتصال مورد نیاز
splice connections
اتصالات اتصال فیبر
splices required
اتصال مورد نیاز
splices made
اتصالات ایجاد شده
splices tested
اتصالات تست شده
splice points
نقاط اتصال
splices installed
اتصالات نصب شده
splice types
انواع اتصال
splices checked
اتصالات بررسی شده
she carefully splices the wires to ensure a strong connection.
او با دقت سیمها را به هم متصل میکند تا اتصال محکمی ایجاد کند.
the technician splices the audio tracks to create a seamless transition.
تکنسین ردیفهای صوتی را به هم متصل میکند تا یک انتقال یکپارچه ایجاد کند.
he splices together different video clips for the final edit.
او کلیپهای ویدیویی مختلف را برای ویرایش نهایی به هم متصل میکند.
the film editor splices scenes to enhance the storytelling.
ویراستار فیلم صحنهها را به هم متصل میکند تا داستانگویی را تقویت کند.
they splices the cables to fix the internet connection.
آنها کابلها را به هم متصل میکنند تا اتصال اینترنت را تعمیر کنند.
she splices the text from various sources into her report.
او متن را از منابع مختلف در گزارش خود به هم متصل میکند.
the artist splices different colors to create a unique painting.
هنرمند رنگهای مختلف را به هم متصل میکند تا یک نقاشی منحصر به فرد ایجاد کند.
he splices the dna samples for the genetic study.
او نمونههای DNA را برای مطالعه ژنتیکی به هم متصل میکند.
the musician splices various sound effects into the track.
موسیقیدان جلوههای صوتی مختلف را در آهنگ به هم متصل میکند.
she expertly splices the fabric to create a patchwork quilt.
او به طور ماهرانه پارچه را به هم متصل میکند تا یک لحاف وصلهای ایجاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید