spo

[ایالات متحده]/ɛs piː oʊ/
[بریتانیا]/ɛs piː oʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

abbr. سوسیس‌ها; سیب‌زمینی‌ها; و پیازها (غیررسمی); عملیات‌های سوخت جامد; دستور تولید تکمیلی
Word Forms
جمعspos

عبارات و ترکیب‌ها

spoiler alert

هشدار اسپویلر

spoiled child

کودک لوس

spoil the fun

سرگرم کننده بودن را خراب کردن

spoil your appetite

اشتها را خراب کردن

spoke too soon

خیلی زود صحبت کرد

spoil for choice

انتخاب برای خراب کردن

spoil the surprise

غافلگیری را خراب کردن

spoiling the mood

خراب کردن حال و هوا

spoke my mind

منطقه خودم را صحبت کردم

spoils of war

غنائم جنگ

جملات نمونه

he decided to spoil his daughter with a new toy.

او تصمیم گرفت دخترش را با یک اسباب‌بازی جدید خراب کند.

don't spoil your appetite before dinner.

قبل از شام اشتهای خود را خراب نکنید.

she always tries to spoil the surprise.

او همیشه سعی می کند غافلگیری را خراب کند.

the rain might spoil our picnic plans.

باران ممکن است برنامه های پیک نیک ما را خراب کند.

he was spoiled by his grandparents.

او توسط پدربزرگ و مادربزرگش خراب شد.

they don't want to spoil their relationship.

آنها نمی خواهند رابطه خود را خراب کنند.

her behavior tends to spoil the mood.

رفتار او تمایل دارد حال و هوا را خراب کند.

don't spoil the fun for everyone else.

سرگرم نشدن دیگران را خراب نکنید.

he likes to spoil himself with luxury items.

او دوست دارد خودش را با کالاهای لوکس خراب کند.

it's easy to spoil a child with too many gifts.

با زیاد کردن هدیه، خراب کردن یک کودک آسان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید