| جمع | spos |
spoiler alert
هشدار اسپویلر
spoiled child
کودک لوس
spoil the fun
سرگرم کننده بودن را خراب کردن
spoil your appetite
اشتها را خراب کردن
spoke too soon
خیلی زود صحبت کرد
spoil for choice
انتخاب برای خراب کردن
spoil the surprise
غافلگیری را خراب کردن
spoiling the mood
خراب کردن حال و هوا
spoke my mind
منطقه خودم را صحبت کردم
spoils of war
غنائم جنگ
he decided to spoil his daughter with a new toy.
او تصمیم گرفت دخترش را با یک اسباببازی جدید خراب کند.
don't spoil your appetite before dinner.
قبل از شام اشتهای خود را خراب نکنید.
she always tries to spoil the surprise.
او همیشه سعی می کند غافلگیری را خراب کند.
the rain might spoil our picnic plans.
باران ممکن است برنامه های پیک نیک ما را خراب کند.
he was spoiled by his grandparents.
او توسط پدربزرگ و مادربزرگش خراب شد.
they don't want to spoil their relationship.
آنها نمی خواهند رابطه خود را خراب کنند.
her behavior tends to spoil the mood.
رفتار او تمایل دارد حال و هوا را خراب کند.
don't spoil the fun for everyone else.
سرگرم نشدن دیگران را خراب نکنید.
he likes to spoil himself with luxury items.
او دوست دارد خودش را با کالاهای لوکس خراب کند.
it's easy to spoil a child with too many gifts.
با زیاد کردن هدیه، خراب کردن یک کودک آسان است.
spoiler alert
هشدار اسپویلر
spoiled child
کودک لوس
spoil the fun
سرگرم کننده بودن را خراب کردن
spoil your appetite
اشتها را خراب کردن
spoke too soon
خیلی زود صحبت کرد
spoil for choice
انتخاب برای خراب کردن
spoil the surprise
غافلگیری را خراب کردن
spoiling the mood
خراب کردن حال و هوا
spoke my mind
منطقه خودم را صحبت کردم
spoils of war
غنائم جنگ
he decided to spoil his daughter with a new toy.
او تصمیم گرفت دخترش را با یک اسباببازی جدید خراب کند.
don't spoil your appetite before dinner.
قبل از شام اشتهای خود را خراب نکنید.
she always tries to spoil the surprise.
او همیشه سعی می کند غافلگیری را خراب کند.
the rain might spoil our picnic plans.
باران ممکن است برنامه های پیک نیک ما را خراب کند.
he was spoiled by his grandparents.
او توسط پدربزرگ و مادربزرگش خراب شد.
they don't want to spoil their relationship.
آنها نمی خواهند رابطه خود را خراب کنند.
her behavior tends to spoil the mood.
رفتار او تمایل دارد حال و هوا را خراب کند.
don't spoil the fun for everyone else.
سرگرم نشدن دیگران را خراب نکنید.
he likes to spoil himself with luxury items.
او دوست دارد خودش را با کالاهای لوکس خراب کند.
it's easy to spoil a child with too many gifts.
با زیاد کردن هدیه، خراب کردن یک کودک آسان است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید