he left the room with a springy step.
او اتاق را با گامهای بلند و سریع ترک کرد.
she left the room with a springy step.
او اتاق را با گامهای بلند و سریع ترک کرد.
springy grass all beset with tiny jewel-like flowers.
چمن های فنری که همگی با گل های کوچک و جواهر مانند احاطه شده اند.
the springy, resilient saplings would shanghai him backwards.
ساقه جوان انعطافپذیر و فنری، او را به عقب میبرد.
they walked across the springy turf.
آنها روی چمن نرم و انعطافپذیر قدم زدند.
Round and springy butt usually highlights your sylphlike figure.
باسن گرد و فنری معمولاً اندام شما را برجسته می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید