squabbles

[ایالات متحده]/ˈskwɒb.əlz/
[بریتانیا]/ˈskwɑː.bəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مباحثه یا دعوا درباره مسائل بی‌اهمیت
v. بحث کردن یا دعوا کردن درباره مسائل بی‌اهمیت

عبارات و ترکیب‌ها

family squabbles

مشکلات خانوادگی

petty squabbles

اختلافات جزئی

squabbles over

مشاجرات بر سر

squabbles arise

مشاجرات ایجاد می شود

squabbles continue

مشاجرات ادامه می یابد

squabbles escalate

مشاجرات تشدید می شود

resolve squabbles

حل مشاجرات

squabbles increase

مشاجرات افزایش می یابد

avoid squabbles

اجتناب از مشاجرات

squabbles between

مشاجرات بین

جملات نمونه

they often squabble over trivial matters.

آنها اغلب بر سر مسائل جزئی با هم بحث می‌کنند.

the siblings' squabbles are usually harmless.

بحث‌های خواهر و برادر معمولاً بی‌ضرر هستند.

it's common for children to squabble during playtime.

معمولاً بچه ها در هنگام بازی با هم بحث می کنند.

they had a squabble about who would do the dishes.

آنها بر سر اینکه چه کسی باید ظرف ها را بشورد بحث کردند.

squabbles can sometimes escalate into serious arguments.

گاهی اوقات بحث ها می توانند به بحث های جدی تبدیل شوند.

don't let small squabbles ruin your friendship.

نگذارید بحث های کوچک دوستی شما را خراب کند.

they had a brief squabble before making up.

قبل از آشتی، آنها یک بحث کوتاه داشتند.

the team members squabbled over the project details.

اعضای تیم بر سر جزئیات پروژه با هم بحث کردند.

squabbles are a normal part of family life.

بحث ها بخشی طبیعی از زندگی خانوادگی هستند.

after their squabble, they decided to talk it out.

پس از بحث خود، آنها تصمیم گرفتند آن را با هم در میان بگذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید