squired

[ایالات متحده]/skwʌɪəd/
[بریتانیا]/skwɑɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کشور نجیب‌زاده; همراه; مالک زمین بزرگ; قاضی محلی; (Squire) یک نام شخصی; (British) Squire
v. حضور داشتن یا همراهی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

squired away

دور شده

squired off

دور شده

squired out

بیرون رفته

squired around

گرفته

squired up

بالا رفته

squired forth

به جلو

squired down

پایین رفته

squired back

پس رفته

squired in

وارد شده

squired up to

تا بالا

جملات نمونه

he squired her around the city for the weekend.

او او را در طول آخر هفته در اطراف شهر همراهی کرد.

as a young knight, he was often squired by his mentor.

به عنوان یک شوالیه جوان، او اغلب توسط مربی‌اش همراهی می‌شد.

she was squired by her father during the event.

او در طول رویداد توسط پدرش همراهی می‌شد.

he squired her to the gala, making sure she felt special.

او او را به مهمانی شام برد و مطمئن شد که احساس خاص بودن می‌کند.

the young lad was squired to learn the ways of chivalry.

آن جوان برای یادگیری راه های شوالیه بودن همراهی شد.

after the tournament, he squired his friends to a feast.

پس از مسابقه، او دوستانش را به یک جشن همراهی کرد.

she enjoyed being squired around by her charming companion.

او از همراهی شدن توسط همراه جذابش لذت می‌برد.

he squired her through the museum, sharing interesting facts.

او او را در موزیم همراهی کرد و حقایق جالبی را به اشتراک گذاشت.

the knight squired the lady to various noble events.

شوالیه خانم را به رویدادهای نجیب مختلف همراهی کرد.

during the summer, he squired his little sister on adventures.

در طول تابستان، او خواهر کوچکش را در ماجراجویی‌ها همراهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید