squired away
دور شده
squired off
دور شده
squired out
بیرون رفته
squired around
گرفته
squired up
بالا رفته
squired forth
به جلو
squired down
پایین رفته
squired back
پس رفته
squired in
وارد شده
squired up to
تا بالا
he squired her around the city for the weekend.
او او را در طول آخر هفته در اطراف شهر همراهی کرد.
as a young knight, he was often squired by his mentor.
به عنوان یک شوالیه جوان، او اغلب توسط مربیاش همراهی میشد.
she was squired by her father during the event.
او در طول رویداد توسط پدرش همراهی میشد.
he squired her to the gala, making sure she felt special.
او او را به مهمانی شام برد و مطمئن شد که احساس خاص بودن میکند.
the young lad was squired to learn the ways of chivalry.
آن جوان برای یادگیری راه های شوالیه بودن همراهی شد.
after the tournament, he squired his friends to a feast.
پس از مسابقه، او دوستانش را به یک جشن همراهی کرد.
she enjoyed being squired around by her charming companion.
او از همراهی شدن توسط همراه جذابش لذت میبرد.
he squired her through the museum, sharing interesting facts.
او او را در موزیم همراهی کرد و حقایق جالبی را به اشتراک گذاشت.
the knight squired the lady to various noble events.
شوالیه خانم را به رویدادهای نجیب مختلف همراهی کرد.
during the summer, he squired his little sister on adventures.
در طول تابستان، او خواهر کوچکش را در ماجراجوییها همراهی کرد.
squired away
دور شده
squired off
دور شده
squired out
بیرون رفته
squired around
گرفته
squired up
بالا رفته
squired forth
به جلو
squired down
پایین رفته
squired back
پس رفته
squired in
وارد شده
squired up to
تا بالا
he squired her around the city for the weekend.
او او را در طول آخر هفته در اطراف شهر همراهی کرد.
as a young knight, he was often squired by his mentor.
به عنوان یک شوالیه جوان، او اغلب توسط مربیاش همراهی میشد.
she was squired by her father during the event.
او در طول رویداد توسط پدرش همراهی میشد.
he squired her to the gala, making sure she felt special.
او او را به مهمانی شام برد و مطمئن شد که احساس خاص بودن میکند.
the young lad was squired to learn the ways of chivalry.
آن جوان برای یادگیری راه های شوالیه بودن همراهی شد.
after the tournament, he squired his friends to a feast.
پس از مسابقه، او دوستانش را به یک جشن همراهی کرد.
she enjoyed being squired around by her charming companion.
او از همراهی شدن توسط همراه جذابش لذت میبرد.
he squired her through the museum, sharing interesting facts.
او او را در موزیم همراهی کرد و حقایق جالبی را به اشتراک گذاشت.
the knight squired the lady to various noble events.
شوالیه خانم را به رویدادهای نجیب مختلف همراهی کرد.
during the summer, he squired his little sister on adventures.
در طول تابستان، او خواهر کوچکش را در ماجراجوییها همراهی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید