starboarding

[ایالات متحده]/ˈstɑːbɔːdɪŋ/
[بریتانیا]/ˈstɑrbɔrdɪŋ/

ترجمه

v. عمل حرکت به سمت سمت راست یک کشتی یا هواپیما

عبارات و ترکیب‌ها

starboarding process

فرآیند استاربردینگ

starboarding system

سیستم استاربردینگ

starboarding procedure

روش استاربردینگ

starboarding crew

خدمه استاربردینگ

starboarding area

منطقه استاربردینگ

starboarding point

نقطه استاربردینگ

starboarding mission

ماموریت استاربردینگ

starboarding zone

منطقه استاربردینگ

starboarding team

تیم استاربردینگ

starboarding schedule

برنامه استاربردینگ

جملات نمونه

the crew was busy starboarding the supplies for the upcoming journey.

خدمه مشغول تخلیه وسایل مورد نیاز برای سفر آینده بودند.

we need to finish starboarding the equipment before sunset.

ما باید قبل از غروب آفتاب تخلیه تجهیزات را به پایان برسانیم.

starboarding the cargo efficiently is crucial for our schedule.

تخلیه بار به طور کارآمد برای برنامه ما بسیار مهم است.

the captain instructed the team to start starboarding immediately.

کاپیتان دستور داد که تیم بلافاصله تخلیه را شروع کند.

after starboarding, we checked the balance of the ship.

پس از تخلیه، ما تعادل کشتی را بررسی کردیم.

they faced challenges while starboarding the heavy machinery.

آنها در حین تخلیه ماشین‌آلات سنگین با مشکلاتی روبرو شدند.

starboarding was delayed due to bad weather conditions.

تخلیه به دلیل شرایط آب و هوای نامساعد به تعویق افتاد.

the team worked late into the night starboarding the last shipment.

تیم تا دیروقت شب برای تخلیه آخرین محموله کار کرد.

proper starboarding techniques can prevent accidents on board.

تکنیک‌های مناسب تخلیه می‌توانند از بروز حوادث در کشتی جلوگیری کنند.

starboarding the yacht took longer than expected.

تخلیه قایق تفریحی بیشتر از حد انتظار طول کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید