side

[ایالات متحده]/saɪd/
[بریتانیا]/saɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سطح; قسمت جانبی; جنبه
adj. جانبی; ثانویه
vi. حمایت کردن; در کنار ایستادن

عبارات و ترکیب‌ها

both sides

دو طرفه

beside

در کنار

left side

سمت چپ

right side

سمت راست

other side

طرف دیگر

one side

یک طرف

side effect

عوارض جانبی

on one side

در یک طرف

both side

هر دو طرف

side with

طرف با

on side

در طرف

by my side

در کنار من

west side

سمت غرب

dark side

سمت تاریک

جملات نمونه

a side of beef.

یک طرف گاو.

this side of midnight.

این طرف نیمه شب.

on this side of the river

در این طرف رودخانه

the side of the ship.

طرف کشتی.

this side and that side.

این طرف و آن طرف.

the buccal side of the molars.

سطح داخلی گونه‌ای دندان‌ها

which side is in?.

کدام طرف داخل است؟

the landward side of the road.

سمت خشکی جاده

the left side of the road.

سمت چپ جاده.

the left side of the brain.

سمت چپ مغز.

there was absolutely no side to him.

هیچ وجهی نداشت.

a house by the side of the road.

یک خانه در کنار جاده.

the off side of the wall

سمت دیوار

side with the revolutionary people

در کنار مردم انقلابی باشید

bromine in side chain

برم در زنجیره جانبی

produce a side of a triangle

یک ضلع مثلث را تولید کنید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید