strict

[ایالات متحده]/strɪkt/
[بریتانیا]/strɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سختگیرانه، شدید، سخت، مطلق، کامل.

عبارات و ترکیب‌ها

strict rules

قوانین سختگیرانه

strict discipline

انضباط سختگیرانه

enforce strict measures

اجرای اقدامات سختگیرانه

strict supervision

نظارت سختگیرانه

strict criteria

معیارهای سختگیرانه

strict control

کنترل سختگیرانه

strict with

سختگیرانه با

strict liability

مسئولیت مطلق

be strict in

در مورد سختگیرانه بودن

جملات نمونه

be strict with sb.

سخت‌گیر بودن با کسی

be strict in discipline

سخت‌گیر بودن در نظم

strict observance of the rules.

رعایت دقیق قوانین

a strict interpretation of the law.

تفسیر سختگیرانه قانون

a strict metronomic tempo.

ریتم متریک سختگیرانه

in the strict sense of the word

به معنای دقیق کلمه

went on a strict diet.

رژیم غذایی سختگیرانه را شروع کرد.

a strict application of a law.

اعمال سختگیرانه قانون

to practice strict economy

برای تمرین اقتصاد سختگیرانه

She is a strict teacher.

او یک معلم سختگیر است.

strict adherence to a plan

رعایت دقیق یک برنامه

a strict disciplinarian

یک فرد انضباتی سختگیر

a policy of strict secularism in government

سیاستی مبنی بر سکولاریسم سختگیرانه در دولت

a strict dress code.

یک قانون لباس سختگیرانه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید